
رونن برگمن
@ronenbergman · خاورمیانه
رونن برگمن برای پوشش روزنامهنگاری و رویدادهای جاری مرتبط با اسرائیل در فصل خاورمیانه توسط Storyz World دنبال میشود.
تاوب ناسزا میگوید و توهین و هتاکی میکند. فقط یک کار هست که انجام نداده و انجام نخواهد داد: آوردن حتی یک نمونه از چیزی که ما نوشتهایم و درست نیست. در دنیای تاوب، خشونت شهرکنشینان و تروریسم شهرکنشینان وجود ندارد و او با این کار فقط آنها را تشویق میکند به انجام دادن همان کاری ادامه دهند که ادعا میکند انجام نمیدهند. گادی تاوب از برجستهترین سمپراکنان است، دروغگویی است که پشت عنوان مدرس دانشگاه پنهان شده، حامی اوربان فاشیست و کارلسون یهودستیز است (مدتها پس از آنکه معلوم شد با چه کسی طرفیم) و بالاتر از همه، کسی است که برای ویران کردن نهادهای دموکراتیک دولت اسرائیل دست به هر کاری میزند. تاوب با اشتیاق از شبکه ۱۴ حمایت میکند و مرتب در آن ظاهر میشود؛ همانجا روایت یهودستیزانهای را ترویج کردند مبنی بر اینکه مشاوران «یهودیکوچولو»ی ترامپ، کوشنر و ویتکاف، که مانند یهودیان فقط به پول اهمیت میدهند، از قطر رشوه گرفتند و ترامپ را قانع کردند قرارداد را امضا کند و در این میان به مردم خود خیانت کردند. از نظر تاوب، حقیقت حتی یک گزینه هم نیست. همین اواخر، پس از آنکه دوباره او را هنگام دروغگویی گیر انداختم، تاوب همچنان ادعا میکند و دروغ میگوید که افترا و نظریه توطئه نفرتانگیز موسوم به «خیانت از درون» را، که از درون جامعه اسرائیل را میخورد، ترویج نکرده است و میگوید:«هرکس پادکست مرا دنبال کند میداند که با نظریه خیانت بهعنوان توضیحی برای رویدادهای ۷ اکتبر مخالفم. بیشمار جا هست که این را در آنها گفتهام.» او همچنین نوشت:«پس نهتنها از نظریه خیانت حمایت نکردم، بلکه حتی با دوستانم بحث کردم و بارها کسانی را که سعی میکردند از فید من برای ترویج این نظریه زیانبار در بخش نظرات استفاده کنند، مسدود کردم. تازه این هم همه ماجرا نیست. یک برنامه کامل در کانالم، همراه با دکتر لیاد لوی، ساختم تا توضیح دهم چرا این نظریه هم نامحتمل و هم زیانبار است. عنوانش «خیانت؟» بود. این هم پست آویناداو بگین است، با بخشهایی پیوستشده از همان پادکست که در آن ادعا میکند توضیح داده چرا این نظریه «نامحتمل» است، و نیز قطعهای دیگر از پادکستی دیگر؛ فهرستی بسیار ناقص. هیچ قعری نیست که او به آن فرو نرود، هیچ ارزشی نیست که لگدمالش نکند و هیچ کثافتی نیست که در آن نغلتد؛ مهم این است که بگوید نتانیاهو مقصر نیست.
ترجمهشده از عبریاینگونه کارخانه داستانهای خونین و سوسیسسازیای که او و ارز تامیر با شراکت راه انداختهاند کار میکند: از یک سو هستهای از حقیقت وارد میکنند — یک سند، یک نقلقول، یک تحقیق. از سوی دیگر دولت پنهان، خیانت و شورش نظامی بیرون میآید. این یک نمونه معمولی از «شورش ژنرالها» است؛ بستهای تبلیغاتی و زهرآگین، سرشار از دروغ و داستانهای خونین، که خود را به شکل یک «کتاب» و یک مجموعه «مستند» ۴ قسمتی جا میزند. در عمل، این اثر پرچمدار کارزار نتانیاهو است؛ کارزاری که از هفته گذشته روایتهای آن را رسماً پذیرفته است، هم نفرت از ژنرالها و هم این ادعا را که آنها تلاش کردند علیه او شورش کنند. و اینگونه ارز تامیر از گزارش واقعی تحقیقات شاباک واژه «محاسبه اشتباه» را میخواند: شب ۷ اکتبر، در مقطعی تصمیم گرفته شد از فعالیتی بیش از حد گسترده که ممکن بود حماس را به اشتباه به این برداشت برساند که اسرائیل قصد حمله دارد و از این راه تنش ایجاد کند، خودداری شود. تا اینجا — سند. سپس مرحله جادو از راه میرسد. تامیر از گادی طاوب میپرسد: «محاسبه اشتباه؟ این چه ربطی به اینجا دارد؟» و طاوب بخش دیگری را ارائه میکند که سند، چه بدشانسیای برای آنها، شاملش نمیشود: «از این چه میفهمیم؟ نباید مقام سیاسی افراطی و دیوانه را بیدار کرد، چون آنها فوراً واکنش نشان میدهند و ما را به جنگی میکشانند که نمیخواستیم.» از این چه میفهمیم؟ خب، طاوب چنین چیزی میفهمد. فقط اصلاً روشن نیست چگونه. چون در تحقیقات شاباک چنین جملهای وجود ندارد. هیچ تصمیمی برای بیدار نکردن نتانیاهو وجود ندارد. هیچ دستوری برای در جریان نگه نداشتن مقامهای سیاسی وجود ندارد. حتی ادعایی هم وجود ندارد که کسی میترسیده نتانیاهو دستور حمله بدهد. یک ملاحظه عملیاتی وجود دارد درباره اینکه آیا فعالیت نیروها در میدان ممکن است در برابر حماس موجب محاسبه اشتباه شود یا نه. اما طاوب و تامیر در کمتر از یک دقیقه این کیمیاگری را انجام دادند: «خودداری از فعالیت گسترده برای ایجاد نکردن محاسبه اشتباه» «نتانیاهو را بیدار نکردن» «رؤسای نهادهای امنیتی تصمیم گرفتند دولت را بیخبر نگه دارند» «شورش ژنرالها». و بخش زیبایش این است: از لحظهای که حلقه ساختگی در میانه کاشته شد، دیگر آن را بهعنوان فرضیه ارائه نمیکنند. این حلقه به «واقعیت» تبدیل میشود که میتوان بیست دقیقه بعدی را بر پایه آن ساخت. اینگونه توطئه تولید میشود: لازم نیست سند را جعل کرد. کافی است یک جمله واقعی از آن را بخوانید — و سپس جمله بعدی را با صدایی مقتدرانه از خود بسازید.
ترجمهشده از عبریاینگونه کارخانه سوسیسِ روایتهای افتراهای خونی که او و اِرِز تدمور مشترکاً راه انداختهاند کار میکند: از یک سو هستهای از حقیقت وارد میکنند — یک سند، یک نقلقول، یک تحقیق. از سوی دیگر دولت در سایه، خیانت و شورش نظامی بیرون میآید. این نمونهای典 از «شورش ژنرالها» است؛ بستهای تبلیغاتی، سمی و آکنده از دروغ و افتراهای خونی که خود را به شکل یک «کتاب» و یک مجموعه «مستند» ۴ قسمتی جا میزند. در عمل، این اثر پرچمدار کارزار نتانیاهو است؛ کارزاری که از هفته گذشته روایتهای آن را رسماً پذیرفته است، هم نفرت از ژنرالها و هم این ادعا را که آنها تلاش کردند علیه او شورش کنند. و اینگونه اِرِز تدمور واژه «سوءمحاسبه» را از گزارش تحقیق واقعی شینبت میخواند: شب ۷ اکتبر، در مقطعی تصمیم گرفته شد از فعالیتی بیش از حد گسترده خودداری شود؛ فعالیتی که ممکن بود حماس را وادار کند به اشتباه تصور کند اسرائیل قصد حمله دارد و از این طریق باعث تشدید تنش شود. تا اینجا — سند. بعد مرحله جادو میرسد. تدمور از گادی تاوب میپرسد: «سوءمحاسبه؟ این چه ربطی به اینجا دارد؟» و تاوب بخش دیگری را ارائه میکند که سند، بداقبالیشان، شامل آن نیست: «از این چه میفهمیم؟ نباید مقام سیاسی افراطی و دیوانه را بیدار کرد، چون فوراً واکنش نشان میدهد و ما را به جنگی میکشاند که نمیخواستیم». از این چه میفهمیم؟ خب، تاوب همین را میفهمد. فقط اصلاً روشن نیست چگونه. چون در گزارش تحقیق شینبت چنین جملهای وجود ندارد. هیچ تصمیمی برای بیدار نکردن نتانیاهو وجود ندارد. هیچ دستوری برای در جریان نگذاشتن مقام سیاسی وجود ندارد. حتی ادعایی هم وجود ندارد که کسی میترسیده نتانیاهو دستور حمله بدهد. آنچه هست، ملاحظهای عملیاتی است درباره اینکه آیا فعالیت نیروها در میدان ممکن است در برابر حماس باعث سوءمحاسبه شود یا نه. اما تاوب و تدمور در کمتر از یک دقیقه این کیمیاگری را انجام میدهند: «خودداری از فعالیت گسترده برای ایجاد نکردن سوءمحاسبه» «بیدار نکردن نتانیاهو» «رؤسای امنیت تصمیم گرفتند دولت را در جریان نگذارند» «شورش ژنرالها». و بخش زیبایش این است: از لحظهای که حلقه ساختگی در میانه کاشته شد، دیگر آن را بهعنوان فرضیه ارائه نمیکنند. این حلقه به «واقعیت» تبدیل میشود و میتوان بیست دقیقه بعدی را بر اساس آن ساخت. اینگونه توطئه تولید میشود: لازم نیست سند را جعل کرد. کافی است جملهای واقعی از آن را بخوانی — و سپس جمله بعدی را با صدایی مقتدرانه اختراع کنی.
ترجمهشده از عبریاینگونه کارخانه سوسیسِ داستانهای خونینِ او و ارز تدمور که با هم راه انداختهاند کار میکند: از یک طرف هستهای از حقیقت وارد میکنند — یک سند، یک نقلقول، یک تحقیق. از طرف دیگر دولت عمیق، خیانت و شورش نظامی بیرون میآید. این هم نمونهای مشخص از «شورش ژنرالها»، بستهای تبلیغاتی و سمی آکنده از دروغ و داستانهای خونین که خود را در قالب یک «کتاب» و یک مجموعه «مستند» چهارقسمتی جا میزند. در عمل، این پرچمدار کارزار نتانیاهو است که از هفته گذشته روایتهای آن را رسماً پذیرفته است: هم نفرت از ژنرالها و هم این ادعا که آنها تلاش کردهاند علیه او شورش کنند. و اینگونه ارز تدمور واژه «محاسبه غلط» را از گزارش واقعی شینبت میخواند: شب ۷ اکتبر، در مقطعی تصمیم گرفته شد از فعالیتی بیش از حد گسترده پرهیز شود؛ فعالیتی که ممکن بود حماس را به اشتباه بیندازد و تصور کند اسرائیل در آستانه حمله است و در نتیجه موجب تشدید تنش شود. تا اینجا — یک سند. بعد مرحله جادو میرسد. تدمور از گادی تاوب میپرسد: «محاسبه غلط؟ این چه ربطی به اینجا دارد؟» و تاوب بخش دیگری را ارائه میکند که سند، چه بدشانسیای برای آنها، دربر ندارد: «از این چه میفهمیم؟ نباید مقام سیاسی افراطی و دیوانه را بیدار کرد، چون آنها فوراً واکنش نشان میدهند و ما را به جنگی میکشانند که نمیخواستیم.» از این چه میفهمیم؟ خب، تاوب همین را میفهمد. فقط اصلاً روشن نیست چگونه. چون در گزارش شینبت چنین جملهای وجود ندارد. هیچ تصمیمی برای بیدار نکردن نتانیاهو وجود ندارد. هیچ دستوری برای کنار گذاشتن مقام سیاسی وجود ندارد. حتی ادعایی هم وجود ندارد که کسی میترسیده نتانیاهو دستور حمله بدهد. آنچه وجود دارد، ملاحظهای عملیاتی است درباره اینکه آیا اقدام نیروهای حاضر در میدان ممکن است در برابر حماس موجب محاسبه غلط شود یا نه. اما تاوب و تدمور در کمتر از یک دقیقه این کیمیاگری را انجام دادند: «پرهیز از فعالیت گسترده برای ایجاد نکردن محاسبه غلط» «بیدار نکردن نتانیاهو» «رؤسای امنیت تصمیم گرفتند دولت را کنار بگذارند» «شورش ژنرالها». و بخش جالب ماجرا این است: از لحظهای که حلقه ساختگی در میانه کاشته شد، دیگر آن را بهعنوان یک فرضیه ارائه نمیکنند. این حلقه به «واقعیت» تبدیل میشود و میتوان بیست دقیقه بعدی را بر پایه آن ساخت. اینگونه توطئه تولید میشود: لازم نیست سند را جعل کرد. کافی است یک جمله واقعی از آن خوانده شود — و بعد جمله بعدی با لحنی اقتدارگرایانه اختراع شود.
ترجمهشده از عبریهوپا، آتسبعونی از شدت نگرانی زود بیدار شد. همهچیز در حال فروپاشی است؛ داستان شورش ژنرالها، که او در پختن تارتف عدسِ سمیِ آن سهیم بود، بدون حتی یک مدرک یا شاهد، در خود پژمرده میشود؛ تلاش او برای ادعا کردن اینکه نه تحریک کرده، نه به آن تریبون داده و نه افتراى خونیِ "خیانت از درون" را که از درون ما را میخورد منتشر کرده، به دروغی دیگر، زمخت و گستاخانه، بدل میشود؛ و آن افشاگری تاریخیِ انحصاری و شگفتانگیز را فراموش نکنیم، همان افشاگریای که به لطف آن نحوه درک ما از جنگ یومکیپور از نو نوشته خواهد شد: رئیس ستاد کل، داوید العازار، گولدا مئیر، نخستوزیر، را فقط در روز دوم جنگ دیدار کرد؛ البته با وجود اینکه او در روز آغاز جنگ دو بار با او دیدار کرده بود و گادیِ خودمان یادش رفت گوگل کند، یا بلد نیست گوگل کند، یا بررسی نکرده بود کسی که این مهمل را به او منتقل کرده، گوگل کرده باشد. و برای گادیِ خودمان، حقیقت گاهی حتی یک گزینه هم نیست. چندین نفر، از جمله @bodkim2022، پیشاپیش برایش نوشتهاند که این اشتباهی جدی است، اما او توییت را حذف نکرده و فکر نمیکند شما سزاوار عذرخواهی باشید که شما را به مخاطبانی اسیر در جنگهای تبلیغاتیای تبدیل کرده که برای نتانیاهو به راه میاندازد. راستی، گادیِ خودمان، فقط یک سؤال دارم: اگر این داستان واقعاً کاملاً جعلی است، آن هم در این دوره که ماهعسل میان اسرائیل و UAE است، (و حتی از نتانیاهو برای سفری محرمانه به آنجا دعوت شد، تا اینکه دستپاچه شد چون بنت هم ملاقاتی دریافت کرد و راز امنیتیای را که به میزبانانش قول داده بود محرمانه نگه دارد افشا کرد)- چرا روشن نمیکنند که نتانیاهو درست میگوید و دقیق است و کل ماجرای تماس تلفنی هرگز وجود نداشته است؟ چرا در عوض عبارتی پیچیده و حسابشده را انتخاب میکنند که همهچیز در آن هست جز یک جزء- تکذیب
ترجمهشده از عبریکمی پیش از ۷ اکتبر، پادشاهی "به اسرائیل درباره احتمال اقدام مهم و قریبالوقوع حماس علیه آن در آینده نزدیک هشدار داد"؛ این را یک مقام ارشد اطلاعاتی خاورمیانه که از جزئیات بخش محرمانه روابط میان امارات متحده عربی و اسرائیل آگاه است، میگوید. این مقام دیروز دستکم بخشی از افشاگری تکاندهنده روث یووال و شلومی الدر در هاآرتص، فصلی از کتاب جدیدشان با عنوان "گروگانها – ۸۴۳ روز رهاشدگی"، را تأیید کرد. این مقام گفت اطلاعات از منبعی "بسیار قابل اعتماد" رسیده بود، کسانی که در امارات آن را دریافت کردند با آن "بسیار جدی" برخورد کردند، این موضوع "مدت کوتاهی" پیش از حمله حماس بود و از آن برمیآمد که ممکن است چیزی "خیلی زود" رخ دهد؛ اما اطلاعات تاریخ دقیقی نداشت. این مقام از ارائه جزئیات بیشتر درباره اطلاعات منتقلشده یا پاسخ به این پرسش که آیا تصور میشد اطلاعات منتقلشده به اسرائیل از حلقه خود یحیی سنوار آمده باشد (و نه، مثلاً، از مقام دیگری با رتبه پایینتر) خودداری کرد و حاضر نشد درباره نحوه انتقال اطلاعات به اسرائیل یا این پرسش که آیا تماس تلفنیای برقرار شده بود که در آن رئیس امارات، محمد بن زاید، درباره هشدار دراماتیک با نخستوزیر نتانیاهو گفتوگو کرده باشد، اظهارنظر کند. @YediotAhronot @ynetalerts
ترجمهشده از عبریکانال ۱۴ ارائه میکند: افشاگری شجاعانه درباره فهرست مطالب. اول سیاهش میکنند، بعد افشایش میکنند. روزنامهنگاری تحقیقی که کار گرافیست خودش را بررسی میکند. این کار روزنامهنگارانه شجاعانه کانال ۱۴ را ببینید. «تمام سیاهیها پاک میشود». یک افشاگری. گرافیک متحرک پیشرفته. با این تفاوت که این خود کانال ۱۴ بود که سیاهیها را اضافه کرد، فقط برای اینکه آنها را پاک کند و سعی کند این تصور را ایجاد کند که اینجا نوعی افشاگری در کار است. دفتر نخستوزیر این سند را در ماه فوریه امسال از قبل میان خبرنگاران توزیع کرده بود و درباره آن یک جشن رسانهای بزرگ به راه انداخت. نتانیاهو ساعتها در کمیته امور خارجی و دفاع درباره آن سخنرانی کرد و قول داد اسناد کامل را ظرف یک هفته به کمیته اطلاعات نشان دهد. این اتفاق نیفتاد. در برگهای که آن زمان توزیع شد و بالای آن «בלמ״ס» — غیرمحرمانه — نوشته شده بود، صفحه فهرست مطالب، همان صفحهای که در کانال ۱۴ طوری نمایش داده میشود که انگار سیاهی از روی آن پاک میشود، اصلاً هیچ حذفیاتی نداشت. در مجموعه مقالاتی که من و @YRubovitch از آن زمان منتشر کردهایم، نشان دادیم این سند ۵۵ صفحهای تا چه اندازه مجموعهای از دروغها، مغالطهها، نیمهحقیقتهایی بدتر از دروغ، تحریفها و بیش از همه سوءاستفاده از اختیاری است که نتانیاهو بهطور غیرقانونی برای خودش تصاحب کرده است؛ او از کنترلی که بر اسناد محرمانه دارد سوءاستفاده میکند، آنچه را اجازه تأییدش را ندارد «برای انتشار تأیید میکند»، چیزی که اگر هر شهروند دیگری منتشر کرده بود نتانیاهو فوراً علیه او نزد شاباک شکایت میکرد، و محتوای اسناد را بهگونهای بدخواهانه و شدید تحریف میکند. حالا آنها دور دوم این رشته ماکارونیهای سرد (و دروغین) را راه انداختهاند؛ ابتدا در قالب یک پروژه پژوهشی ظاهراً افشاگرانه از سوی تائوب و مردی به نام موشه که آنچه را قبلاً منتشر و رد شده است برای جهان آشکار میکنند. و کانال ۱۴، سیاه میکند تا پاک کند. دستکم بخش اولش چیز تازهای برایشان نیست.
ترجمهشده از عبریگولدا مئیر، نخستوزیر، در روز آغاز جنگ دو بار با رئیس ستاد ارتش، داوید אלעازار، دیدار کرد؛ یک بار صبح و یک بار در جلسه کابینه در اواخر شب. این شامل تماسهای تلفنی و ردوبدل شدن پیامها در هر دو جهت که در طول روز و در سراسر جنگ انجام میشد، نمیشود. بار دیگر، در ناآگاهی شرمآور یا دروغی رقتانگیز گیر افتادی. نمیدانم کدامیک از این دو بدتر است. و همین باعث میشود به کار تحقیقاتیای که پیش از انتشار افشاگری بینالمللیات انجام دادی علاقهمند شوم. پس آنجا چه داشتیم: ۱. میخواستی از نتانیاهو دفاع کنی؛ او مدعی شد اگر بیدارش میکردند، فوراً به رئیس ستاد و ارتش اسرائیل دستور میداد چنین و چنان کنند. اما وقتی بیدارش کردند، ساعتهای طولانی طول کشید تا به کریا برسد و تنها سه ساعت و نیم پس از آغاز جنگ بود که برای نخستین بار با رئیس ستاد صحبت کرد—بنابراین پیامی دریافت کردی که کسی به تو منتقل کرده بود و میگفت بهتر است یا باید چیزی درباره گولدا منتشر شود، و تو در گوگل جستوجو نکردی؟ ۲. خودت این مزخرف را ساختی و در گوگل جستوجو نکردی؟ ۳. کسی اطلاعات را به تو داد و تو اتفاقاً در گوگل جستوجو کردی، اما در بررسی هیچ چیز متفاوتی پیدا نشد؟ به عبارت دیگر، آیا حقیقت اصلاً برایت مهم است یا هیچ چیز مهم نیست جز تبرئه کردن متهم، از همه چیز، همیشه، مهم نیست چند نفر در این راه مردند؟ و اگر پاسخ شماره ۳ است، فکر میکنم بهتر است یک دوره مقدماتی اینترنت و جستوجو در وب بگذرانی. شنیدهام مرکز رایش برای شهروندان سالخورده چنین دورههایی را در سطحی مقدماتی اما بالا برگزار میکند. این خدمت را به تو کردم و نشانی وبسایتشان را پیدا کردم، چون همانطور که گفتم، مطمئن نیستم بتوانی بهتنهایی از پسش بربیایی.
ترجمهشده از عبریاِرِز تادمور رسالهای مفصل نوشت تا ثابت کند افسر اطلاعات نخستوزیر مجرای انتقال اطلاعات فوری نیست. حیف که پاسخ خود دفتر نخستوزیر را نخوانده است. در اینجا گزیدهای از ادعاهای تادمور و دلیل اینکه چرا این ادعاها یا دروغاند یا ناشی از ناآگاهی شدید، که نگرانی جدیتری را برمیانگیزد مبنی بر اینکه تادمور حتی از ابتداییترین رویههای فرایندهایی که وانمود میکند دربارهشان تحقیق میکند اطلاعی ندارد. ۱. «افسر اطلاعات مسیر انتقال اطلاعات در وضعیت اضطراری نیست.» ما از نوامبر ۲۰۲۴ فاش کردیم که افسر اطلاعات نخستوزیر از ساعت ۰۲:۰۰ نشانههای نگرانکننده و آرامشبخش را دریافت کرده بود و مرکز فرماندهی اطلاعات نظامی حتی اطمینان حاصل کرده بود که او بیدار است و آنها را خوانده است؛ اطلاعات همزمان به مرکز فرماندهی شورای امنیت ملی نیز منتقل شد. چند ماه بعد، آمیت سگال گزارش داد که رئیس ستاد ارتش اسرائیل افسر اطلاعات را متهم کرده است که اطلاعات را دریافت کرده اما نتانیاهو را بهروز نکرده است. و دفتر نتانیاهو چه پاسخی داد؟ اینکه افسر اطلاعات واقعاً پیام را دریافت کرده بود، اما نتانیاهو بیدار نشد چون به این نتیجه رسیده بود که موضوع یک رویداد فوری نیست. دفتر نگفت افسر اطلاعات مجرای ارتباطی نیست. گفت مجرا اطلاعات را دریافت کرده و ارزیابی فوریت اشتباه بوده است. ۲. «نخستین مسیر اصلی، تماس تلفنی مستقیم رئیس ستاد ارتش یا رئیس شینبت با نخستوزیر است… این اتفاق بیشمار بار رخ داده است.» هیچیک از کسانی که پیشتر در سمتهای مرتبط خدمت کردهاند (رؤسای سازمانها، رؤسای ستاد ارتش، دبیران نظامی نخستوزیران و کارکنان پیشین دفاتر) «مسیر اصلی» را که تادمور برای خودش هموار کرده نمیشناسند. یک دبیر نظامی سابق گفت: «همهچیز از کانال من میگذشت»؛ و یک افسر اطلاعات سابق نخستوزیر میگوید: «چیزی به نام تماس مستقیم وجود ندارد.» این رویه در پی درسهای ماجرای خط ۳۰۰ تثبیت شد: تا گفتوگوهای امنیتی خصوصیای در کار نباشد که در پایانشان رئیس یک سازمان بگوید «او به من دستور داد» و نخستوزیر پاسخ دهد «من چنین چیزی نگفتم»؛ و برای جلوگیری از کانالهای موازی که در آنها هر نهاد تصویر متفاوتی ارائه میکند و دستور متفاوتی میگیرد. دبیر نظامی تلفنچی نیست. او شاهد، هماهنگکننده و گره کنترل است. ۳. «دربان ردهپایین.» این «دربان» یک سرهنگ، یعنی افسر اطلاعات نخستوزیر، است که وظیفهاش ایجاد مجرای اطلاعاتی میان جامعه اطلاعاتی و نخستوزیر است. میتوان استدلال کرد که او با پافشاری نکردن بر بیدار کردن نتانیاهو اشتباه کرد؛ اما نمیتوان به محض روشن شدن اینکه مطالب به او رسیده، نقش او را پاک کرد. نامیدن افسر اطلاعات نخستوزیر بهعنوان «دربان» مثل این است که مدیر اورژانس را «پسر دم در» بنامیم. ۴. «یک ارزیابی آرامکننده به پیام پیوست شده بود.» تادمور و دوستانش در ماشین تبلیغات، آنچه را من منتشر کردم بهشکلی تحریفشده کپی میکنند و سپس ادعا یا القا میکنند که من آن را پنهان کردهام. همانطور که نوشتم، نشانههای نگرانکننده و نشانههای آرامکننده، یعنی هرچه در برابر رهبری نظامی و اطلاعاتی بود، به پیام پیوست شده بود. همه اینها فقط دروغهای پایهای این افترا را ثابت میکند: آنها آنچه را پیش رویشان بود منتقل کردند. آنها نشانههای غیرعادی، اما در عین حال آرامکننده را دیدند؛ آنها را از طریق مجرای انتقال اطلاعات به نخستوزیر در میان گذاشتند و همزمان، در اشتباهی سنگین و تراژیک، آنها را بهعنوان رزمایش، روال عادی یا آمادگی برای حمله اسرائیل تفسیر کردند. میان «آنها فهمیدند حماس در آستانه حمله است و آن را پنهان کردند» و «آنها نفهمیدند حماس در آستانه حمله است و بنابراین هشدار ندادند» تفاوت وجود دارد. اولی شورش است؛ دومی شکست تاریخی است. نمیتوان از ارزیابی «حماس در وضعیت عادی است» برای توضیح اینکه چرا افسر اطلاعات نخستوزیر را بیدار نکرد استفاده کرد و در همان حال ادعا کرد که هرتزی هالوی و رونن بار دقیقاً بهخوبی فهمیده بودند حملهای در شرف آغاز است و آن را عمداً پنهان کردند. ۵. «هرتزی هالوی و رونن بار اختیار را برای خود برداشتند… گویی دولتی وجود ندارد.» این یک واقعیت نیست، بلکه محکومیتی بر مبنای سوءنیت است. کجاست سند، شهادت یا صورتجلسهای که نشان دهد آنها فهمیده بودند حملهای در شرف آغاز است و تصمیم گرفتند نتانیاهو را بیدار نکنند چون میترسیدند او حمله کند؟ وجود ندارد. بهجای مدرک، عبارت «در اینباره اختلافی نیست» وجود دارد؛ تعبیر همیشگی تادمور وقتی اختلاف تمام داستان است. ۶. «اگر امشب اطلاعات مشابهی دریافت شود، آیا باید نتانیاهو را مطلع کرد؟» و اگر نخستوزیر در طول یک سال اینهمه هشدار و اخطار از جامعه اطلاعاتی دریافت میکند، آیا نباید دستکم یک جلسه درباره آن برگزار کند؟ درباره خود سؤال: بله. پس از ۷ اکتبر، آستانه هشدار باید بسیار پایینتر باشد. اما تغییر آستانه پس از فاجعه ثابت نمیکند که آستانه قبلی با سوءنیت تعیین شده بود. جمعبندی ساده است: اطلاعات از طریق افسر اطلاعات نخستوزیر به دفتر نخستوزیر رسید، به دبیر نظامی منتقل شد و به شورای امنیت ملی نیز رسید. خود دفتر نتانیاهو این را تأیید میکند. اطلاعات به نتانیاهو نرسید چون سامانه، از جمله افراد خودش، در ارزیابی شدت آن مرتکب اشتباهی هولناک شد. این یک شکست است. این یک ذهنیت است. اما برای تبدیل کردن آنها به «شورش»، به تنها چیزی نیاز است که تادمور حتی در این رساله هم ارائه نکرد: مدرک.
ترجمهشده از عبریبیایید بررسی کنیم چه کسی افکار عمومی را فریب میدهد. تدمور در صفحه ۲۸ کتاب «شورش ژنرالها» مینویسد: «اگر رونن بار در شب ۷ اکتبر، در پی اطلاعاتی که دریافت شده بود، مجموعهای از سناریوهای ممکن، از جمله خطر محاسبه غلط، را به نتانیاهو ارائه میکرد و به نخستوزیر امکان میداد تصمیم بگیرد چگونه به اطلاعات و سناریوهای ارائهشده به او واکنش نشان دهد، از دیدگاه دموکراتیک هیچ اشکالی در این کار نبود.» «مشکل این بود که بار تصمیم گرفت برای جلوگیری از محاسبه غلط، نتانیاهو را بازی دهد و علیه او توطئه کند. او را از جریان اطلاعات کنار بگذارد. تصمیمها را به جای او بگیرد.» این نه تحلیل است، نه تفسیر و نه ارزیابی. این یک بیان تیز و روشنِ واقعیت، با زبانی قابل فهم، درباره فکرِ ارتکاب یک جرم کیفری سنگین و در پی آن انجام دادن اقدامی بینهایت سنگین علیه کشور و شهروندانش است؛ البته همه اینها مشروط به اینکه واقعاً چنین اتفاقی افتاده باشد. اما چنین اتفاقی نیفتاده و این یک جعل محض، یک تهمت خونین است.
ترجمهشده از عبریکارگاه تولید توطئهها و افتراهای خونین، درس اول: چگونه یک سند واقعی را به «شورش ژنرالها» تبدیل کنیم. کارخانه سوسیسسازی ارز تدمور و گادی طاوب اینگونه کار میکند: از یک طرف، هستهای از حقیقت وارد میکنند — یک سند، یک نقلقول، یک تحقیق. از طرف دیگر، دولت پنهان، خیانت و شورش نظامی بیرون میآید. این هم یک نمونه معمولی. ارز تدمور از تحقیق واقعی شینبت واژه «محاسبه غلط» را میخواند: در شب ۷ اکتبر، در مقطعی تصمیم گرفته شد از فعالیت بیش از حد گستردهای خودداری شود که ممکن بود حماس را به این برداشت اشتباه برساند که اسرائیل در آستانه حمله است و در نتیجه باعث تشدید تنش شود. تا اینجا — سند. بعد مرحله جادو میرسد. تدمور از گادی طاوب میپرسد: «محاسبه غلط؟ این چه ربطی به اینجا دارد؟» و طاوب همین حالا بخشی را ارائه میکند که سند، بداقبالیشان، شامل آن نیست: «از این چه میفهمیم؟ نباید مقام سیاسی افراطی و دیوانه را بیدار کرد، چون آنها بلافاصله واکنش نشان میدهند و ما را به جنگی میکشانند که نمیخواستیم.» از این چه میفهمیم؟ خب، طاوب این را میفهمد. چون در تحقیق شینبت چنین جملهای وجود ندارد. هیچ تصمیمی برای بیدار نکردن نتانیاهو وجود ندارد. هیچ دستوری برای در جریان نگذاشتن مقام سیاسی وجود ندارد. حتی ادعایی هم وجود ندارد که کسی میترسیده نتانیاهو دستور حمله بدهد. یک ملاحظه عملیاتی وجود دارد درباره اینکه آیا اقدام نیروها در میدان میتواند در برابر حماس باعث محاسبه غلط شود یا نه. اما طاوب و تدمور در کمتر از یک دقیقه این کیمیاگری را انجام دادند: «خودداری از فعالیت گسترده برای جلوگیری از ایجاد محاسبه غلط» «نتانیاهو را بیدار نکردن» «رؤسای امنیت تصمیم گرفتند دولت را در جریان نگذارند» «شورش ژنرالها». و بخش زیبایش این است: از لحظهای که این حلقه ساختگی در میانه کاشته شد، دیگر آن را بهعنوان یک فرضیه ارائه نمیکنند. این حلقه به «واقعیتی» تبدیل میشود که میتوان بیست دقیقه بعدی را بر اساس آن ساخت. اینگونه توطئه تولید میشود: لازم نیست سند را جعل کنید. کافی است یک جمله واقعی را از آن با صدای بلند بخوانید و بعد جمله بعدی را با لحنی مقتدرانه از خودتان بسازید. و حالا، تدمور، آن ۹۵ درصد شواهدی را که ادعا میکنی از دست دادهام به من نشان بده. منتظرم.
ترجمهشده از عبریکارگاه تولید توطئهها و افتراهای خونین، درس اول: چگونه یک سند واقعی را به «شورش ژنرالها» تبدیل کنیم. کارخانه سوسیسسازی ارز تدمور و گادی تاوب اینگونه کار میکند: از یک طرف هستهای از حقیقت وارد میکنند — سند، نقلقول، تحقیق. از طرف دیگر دولت پنهان، خیانت و شورش نظامی بیرون میآید. این هم یک نمونه معمولی. ارز تدمور واژه «محاسبه غلط» را از تحقیق واقعی شاباک میخواند: شب ۷ اکتبر، در مقطعی تصمیم گرفته شد از فعالیتی بیش از حد گسترده خودداری شود؛ فعالیتی که ممکن بود حماس را به اشتباه به این برداشت برساند که اسرائیل قصد حمله دارد و در نتیجه موجب تشدید تنش شود. تا اینجا — سند. سپس مرحله جادو از راه میرسد. تدمور از گادی تاوب میپرسد: «محاسبه غلط؟ این چه ربطی به اینجا دارد؟» و تاوب بخش دیگری را ارائه میکند که سند، بدشانسیشان، دربر ندارد: «از این چه میفهمیم؟ نباید مقام سیاسی افراطی و دیوانه را بیدار کرد، چون بلافاصله واکنش نشان میدهد و ما را به جنگی میکشاند که نمیخواستیم». از این چه میفهمیم؟ خب، تاوب این را میفهمد. چون در تحقیق شاباک چنین جملهای وجود ندارد. هیچ تصمیمی برای بیدار نکردن نتانیاهو وجود ندارد. هیچ دستوری برای در جریان نگذاشتن مقام سیاسی وجود ندارد. حتی ادعایی هم وجود ندارد که کسی از این میترسیده نتانیاهو دستور حمله بدهد. آنچه وجود دارد یک ملاحظه عملیاتی است درباره اینکه آیا فعالیت نیروها در میدان ممکن است در برابر حماس موجب محاسبه غلط شود یا نه. اما تاوب و تدمور در کمتر از یک دقیقه دست به کیمیاگری زدند: «خودداری از فعالیت گسترده برای ایجاد نکردن محاسبه غلط» «نتانیاهو را بیدار نکردن» «رؤسای امنیتی تصمیم گرفتند دولت را در جریان نگذارند» «شورش ژنرالها». و بخش زیبایش این است: از لحظهای که حلقه ساختگی را در میانه کار کاشتند، دیگر آن را بهعنوان فرضیه ارائه نمیکنند. این حلقه به «واقعیت» تبدیل میشود و میتوان بیست دقیقه بعدی را بر اساس آن ساخت. اینگونه توطئه تولید میشود: لازم نیست سند را جعل کنید. کافی است یک جمله واقعی از آن بخوانید — و سپس جمله بعدی را با صدایی مقتدرانه از خود اختراع کنید.
ترجمهشده از عبریمن «کتاب» را خواندم و «سریال» را هم دیدم، اما در آنها حتی شواهد و مدارکی برای اساس داستان پیدا نکردم. شاید بتوانید کمک کنید و به ما نشان دهید که در کتاب کجا آمده است: ۱. حتی یک مورد از «دفعات بیشماری» که رئیس یک سازمان مستقیماً با نتانیاهو تماس گرفته باشد تا هشداری را منتقل کند، بدون دبیر نظامی. ۲. حتی یک سند، یک دستور یا یک شهادت که نشان دهد مقاله عامیت ساعر در سال ۲۰۱۹ بهعنوان دکترین ارتش اسرائیل یا شینبت پذیرفته شده است. ۳. شهادت یا مستندی که نشان دهد کسی تصمیم گرفته چیزی را به نتانیاهو منتقل نکند. ۴. حتی یک مدرک که نشان دهد این مقاله ساعر باعث شد بار و هالوی در شب ۷ اکتبر اطلاعاتی را از نتانیاهو پنهان کنند و اینکه آنها اصلاً چیزی را پنهان کرده بودند که در شرایط عادی باید به اطلاع نخستوزیر میرسید، نه اینکه تا آن زمان در خوانش واقعیت دچار خطاهای فاحش شده باشند. «شورش ژنرالها» از همان ابتدا همان چیزی باقی مانده است که بود: ادعایی بسیار جدی که نتانیاهو، بنا به دلیلی نامعلوم، درباره آن نزد بازرس دولت شکایت نکرد؛ ادعایی پوشیده در انبوهی از علامتهای نقلقول، که پس از آن اظهارات، گزارهها و اتهامهایی میآیند که حتی آغازِ یک دلیل و مدرک هم ندارند. شورش ژنرالها را وعده دادند. در این میان، ما شورش توییتکنندگان علیه واقعیتها را گرفتیم.
ترجمهشده از عبریپیشنهاد میکنم تدمور، موراغ، عوزر و تاوب دور بعدی ناسزاگوییها را کنار بگذارند و ارائه کنند: ۱. یک مورد از میان «دفعات بیشماری» که رئیس یک سازمان مستقیماً با نتانیاهو تماس گرفته تا هشداری را منتقل کند، بدون دبیر نظامی. ۲. یک سند، یک دستور یا یک شهادت که نشان دهد مقاله عَمیت ساعر در سال ۲۰۱۹ بهعنوان دکترین ارتش اسرائیل یا شینبت پذیرفته شده است. ۳. شهادت یا مستندی که نشان دهد کسی تصمیم گرفته چیزی را به نتانیاهو منتقل نکند. ۴. یک مدرک که نشان دهد این مقاله ساعر باعث شد بار و هالِوی در شب ۷ اکتبر اطلاعاتی را از نتانیاهو پنهان کنند و اینکه آنها اصلاً چیزی را پنهان کرده بودند که در شرایط عادی باید به اطلاع نخستوزیر میرسید، نه اینکه تا آن زمان در درک واقعیت بهشدت اشتباه کرده باشند. «شورش ژنرالها» همچنان همان چیزی است که از ابتدا بود: ادعایی بسیار جدی که نتانیاهو، به دلیلی نامعلوم، درباره آن نزد بازرس دولتی شکایت نکرد؛ ادعایی پوشیده در علامتهای نقلقول فراوان که پس از آن، اظهارات و گزارهها و اتهاماتی میآید که حتی آغازِ یک مدرک و اثبات را هم ندارند. وعده شورش ژنرالها را دادند. در همین حال، ما شورش توییتکنندگان علیه واقعیتها را گرفتیم.
ترجمهشده از عبری«شورش ژنرالها»: علامت نقلقول هست، اما مدرکی وجود ندارد. دروغهایی که توطئه محرک کارزار نتانیاهو را پدید آوردند، ترفندی همیشگی در این ماشیناند: یک نقلقول واقعی را برمیدارند، از علامت نقلقول بهعنوان گواهی اعتبار استفاده میکنند و نتیجهگیریهای ساختگی را پشت آن قاچاق میکنند. نقلقول دقیق است؛ اما داستان به حساب خانه نوشته میشود. اینگونه بود که ارز تادمور و یوناتان دَحوح־هالوی مقالهای از سال ۲۰۱۹ نوشته عمیت ساعر فقید درباره تشدید تنشِ برنامهریزینشده را به راهبرد ارتش اسرائیل و انگیزه پنهان رونن بار و هرتزی هالوی در شب ۷ اکتبر تبدیل کردند. این ماشین سوسیسسازی فکری آنهاست: «سامانهها» را وارد میکنند و «دولت عمیق» تحویل میگیرند. دَحوح־هالوی حتی در نوشته ساعر دکترینی به نام «مهار حداکثری» پیدا کرد، با این تفاوت که این ترکیب واژهها، یا معنایی که او به آن نسبت میدهد، اصلا در مقاله وجود ندارد. دَحوح یک دکترین اختراع کرد، آن را به ساعر نسبت داد و بعد از آن به وحشت افتاد. هم فیلمنامهنویس است و هم شاهد دولت. و این هم یک جادوی دیگر: ساعر درباره قابلیتهایی بحث کرده بود که امکان انعطاف در زمانبندی حمله اسرائیل را فراهم میکنند، حتی به بهای صرفنظر کردن از برتری غافلگیری ما. دَحوح־هالوی این را به آمادگی برای تحمل حمله غافلگیرکننده دشمن تبدیل کرد. چه کسی چه کسی را غافلگیر میکند؟ جزئیاتی حاشیهای. عامل عمل را عوض میکنند و ناگهان به ۷ اکتبر میرسیم. مقدمه تمجیدآمیز امیر برعام نیز به تأیید دکترین تبدیل شد، با اینکه متن انتشار روشن میکند دیدگاهها شخصیاند. مقدمه به دستور تبدیل شد؛ ترفیع ساعر به مدرک پذیرش دکترین تبدیل شد. با این سرعت، هرکس مقاله را پسندیده بود افسر عملیات شورش بود. *و از اینجا زنجیره «مدارک» شکل میگیرد: ساعر نوشت؛ ساعر ترفیع گرفت؛ پس ارتش آن را پذیرفت؛ پس بار و هالوی اطلاعات را از نتانیاهو پنهان کردند؛ پس «شورش ژنرالها».* *چه چیزی کم است؟ سند پذیرش، دستور، صورتجلسه، مدرکی که نشان دهد آنها اصلا مقاله را خواندهاند، مدرکی که نشان دهد به آن تکیه کردهاند یا اینکه نگرانی از نتانیاهو رفتارشان را در آن شب تعیین کرده است. یعنی تقریبا تمام زنجیره میان مقاله و نتیجه.* در نوشته ساعر هیچ دستوری برای پنهان کردن اطلاعات از نخستوزیر و هیچ مجوزی برای تصمیمگیری به جای او وجود ندارد. این ارتباط را تادمور و دَحوح־هالوی خودشان برقرار میکنند و سپس ساعر را مسئول نتیجه میدانند. برخی نقلقولها واقعیاند؛ دستکاری از جایی آغاز میشود که علامتهای نقلقول بسته میشوند. پنج پرسش بدگمانانه هم پنج مدرک نیستند. در «شورش ژنرالها»، علامتهای نقلقول حاضر شدهاند. مدارک هنوز غایباند. نتانیاهو تا ۳۱ اوت ۲۰۲۶ با صدای خودش گفته بود که ژنرالها تصمیم گرفتند «حماس را عصبانی نکنند، مرا بیدار نکنند و از پیش حمله نکنند». بعد، وقتی جنجال بر سر سارا منفجر شد، یک جلیقه ضدگلوله لفظی هم اضافه کرد: «شکست، نه خیانت». اما اگر رؤسای دستگاه فهمیده بودند که حملهای در شرف وقوع است و عمدا آن را از نخستوزیر پنهان کرده بودند تا مانع اقدام او شوند، این شکستِ ناشی از حسن نیت نیست، بلکه شورش و خیانتی از بدترین نوع است. بنابراین نتانیاهو در تنگنای دفاع از همسرش شاید این واژه را انکار کند، اما مراقب است داستان را حفظ کند. @ynetalerts @YediotAhronot
ترجمهشده از عبری"آنها گاز را نوشیدند" پرونده محرمانه افشاشده پرتوی بر راز سلاحهای شیمیایی سودان میاندازد آزمایشهای مخفی بمب در صحرای سودان. عقربهای خفهشده که مرده روی کف یک کارخانه تسلیحاتی پیدا شدند. کپسولهای کلر که از یک مرکز تصفیه آب در پایتخت جنگزده برداشته شدند. ارتش سودان مدتها اتهامهای آمریکا مبنی بر استفاده از سلاحهای شیمیایی در جنگ داخلی ویرانگر این کشور را رد کرده است. این اتهام باعث اعمال تحریمهای تنبیهی آمریکا علیه سودان و فرمانده ارتش آن، ژنرال عبدالفتاح البرهان، شد. با این حال، ایالات متحده هرگز این ادعا را علناً با مدرک اثبات نکرده است. اکنون پروندهای از شواهد که یک سازمان اطلاعاتی خاورمیانه آن را با نیویورک تایمز در میان گذاشته، این اتهامها را تقویت میکند و توضیح میدهد ارتش سودان چگونه و چرا طی شش ماه در سال ۲۰۲۴ سلاح شیمیایی توسعه داد و تولید کرد. عکسها، ویدئوها، اسناد و ارتباطات رهگیریشده، یک واحد نظامی مخفی سودانی را به تصویر میکشند که گفته میشود مهمات مبتنی بر کلر را برای استفاده علیه نیروهای پشتیبانی سریع تولید کرده است؛ این گروه شبهنظامی است که ارتش برای کنترل کشور با آن میجنگد. این پرونده شامل نقشههای بمب، جزئیات تلاش ظاهری برای پنهان کردن پروژه پس از کشف آن توسط ایالات متحده، و این احتمال است که بخشی از کلر مورد استفاده برای ساخت بمبها از یک مرکز تصفیه آب غیرنظامی تهیه شده باشد؛ مرکزی که این ماده شیمیایی را از گروههای امدادرسان بینالمللی دریافت کرده بود. W\ @declanwalsh via @nytimes
ترجمهشده از انگلیسی*نتانیاهو گلایه دارد که شب او را بیدار نکردند؛* *او این هفته همچنین اضافه کرد که این کار عمدی و حاصل یک توطئه بوده است؛* او در بخش گوشه نوازش در برنامه میهنپرستان در شبکه ۱۴ گفت اگر مرا بیدار کرده بودند، بلافاصله دستور میدادم مرز را ببندند، تمام ارتش اسرائیل را بسیج کنند، تمام نیروی هوایی را به کار بگیرند و فهرست بلند دیگری از اقداماتی را انجام دهند که وضعیت را نجات میداد. میتوان بر اساس تجربه گذشته حدس زد، اما نمیتوان با قطعیت دانست اگر چنین میشد چه اتفاقی میافتاد؛ *از سوی دیگر، میتوان بررسی کرد نتانیاهو از لحظهای که واقعاً او را بیدار کردند، همزمان با آغاز جنگ و در ساعات حساس بلافاصله پس از آن، در دنیای واقعیت و حقیقت چه کرد. ایلان لوکاتش برای برنامه استودیوی جمعه یک گزارش تحقیقی تهیه کرد و من افتخار داشتم چند کلمه در آن مشارکت کنم. @IlanLukatch
ترجمهشده از عبریتوطئه: نتانیاهو مدعی است که ژنرالها تصمیم گرفتند او را از اطلاعات کنار بگذارند و درباره نشانههای نگرانکننده به او اطلاع ندهند، چون میترسیدند دستور حمله بدهد. حقیقت: ارتش اطلاعات حساس را از ساعت 0200 از طریق دو کانال جداگانه به دفتر نخستوزیر منتقل کرد و اطمینان یافت که افسر اطلاعاتی نتانیاهو بیدار شده و مطالب را دیده است. همانطور که ما پیشتر در نوامبر ۲۰۲۴ افشا کردیم، از ساعت 02:00 افسر اطلاعاتی نخستوزیر نتانیاهو، افسری باتجربه و ارشد با درجه سرهنگ که به موجب سمت خود مسئول هدایت تمامی اطلاعات طبقهبندیشده از دستگاه امنیتی به نتانیاهو و برعکس است، مطالب مربوط به نشانههای نگرانکنندهای را که از غزه پدیدار شده بود، و همچنین نشانههای آرامشبخش را دریافت کرد. ساعت 0300 افسر کشیک از مرکز فرماندهی بخش پژوهش تماس گرفت تا مطمئن شود افسر اطلاعاتی نخستوزیر بیدار است و مطالبی را که پیشتر برای او فرستاده شده بود خوانده است. همزمان، همین اطلاعات از مسیر دادهای دیگری از اطلاعات نظامی و شینبت به مرکز فرماندهی شورای امنیت ملی رسید؛ مرکزی که آن هم در دفتر نخستوزیر قرار دارد و زیر نظر نتانیاهو است. اینها دقیقاً همان نهادهایی هستند که اگر مطالب چنین اقتضا کند، باید دبیر نظامی را در جریان بگذارند و نخستوزیر را بیدار کنند. بنابراین، دستگاه امنیتی اطلاعات را از دفتر نتانیاهو پنهان نکرد و مطالب را طبق روال منتقل کرد. آیا ش' باید دبیر نظامی را بیدار میکرد؟ آیا مرکز فرماندهی شورای امنیت ملی باید به شکلی اقدام میکرد و توجهها را به اطلاعات جلب میکرد؟ آیا افراد دیگری در دفتر نخستوزیر بودند که بهروزرسانی را دریافت کردند اما آنها هم تصمیم گرفتند نتانیاهو را بیدار نکنند؟ پرسشهای بسیار خوبی هستند، اما نه در این زمینه. آنچه روشن است این است که اطلاعات داخل دفتر متوقف شد و به نتانیاهو نرسید. این ناکامی دفتر بود؛ دفتری که تمام مطالب موجود در طول شب را دریافت کرده بود، نه هیچ چرندیاتی درباره «شورش ژنرالها».
ترجمهشده از عبریدر یک مورد تردیدی وجود ندارد: سخنان آمالیا عوزر ثابت میکند که او متخصص حرفهای مرتبط با امور حفاظت از شخصیتها نیست. پرسش این است که آیا رونن کوهن چنین متخصصی هست یا نه. پس از بررسی سوابق، اظهارات، نحوه انتصاب او و نگرانی درباره تعارض منافع، پاسخ همچنان بسیار دور از روشن بودن است. عوزر ادعا میکند توصیه کوهن برای حفاظت از گادی آیزنکوت ثابت میکند انتقادها از او «کارزار افتراپراکنی مضحک و شیطانی» بوده است. خب، نه. اولاً کوهن هیچ چیز را «تأیید» نکرد. کمیتهای که او ریاستش را بر عهده دارد به کمیته وزیران توصیه کرد از آیزنکوت تا زمان انتخابات محافظت شود. این یک توصیه جمعی است؛ وزیران تصمیم میگیرند. ثانیاً حتی روشن نیست این توصیه بر چه اساسی انجام شده است. عوزر حکم میدهد که اطلاعات مشخصی وجود نداشته است. در مقابل، روزنامه اسرائیل هیوم گزارش داد - و این گزارش در وبسایتهای دیگری نیز بازنشر شد - که این توصیه در پی «هشدارها و یافتههای جدیدی» مطرح شد که ستاد آیزنکوت منتقل کرده بود. اما چرا باید منتظر واقعیتها ماند وقتی میتوان ارزیابی اطلاعاتی انجام داد، حکمی نوشت و اعلام کرد: «از نظر من، درست نبود هزینهای چنین قابل توجه از منابع و بودجه عمومی برای فردی تصویب شود که درباره وجود تهدیدی واقعی علیه او اطلاعات مشخصی وجود ندارد». وقتی یائیر نتانیاهو برای مدتی طولانی در خارج از کشور از حفاظت کامل دولتی برخوردار است، پرسشهای مربوط به «بودجه عمومی» و وجود تهدیدی مشخص، عوزر را کمی کمتر نگران میکند. و مهمتر از همه: یک تصمیم، تعارض منافع را از میان نمیبرد. تعارض منافع جایزهای نیست که فقط پس از گرفتار شدن فرد در یک تصمیم نادرست دریافت شود؛ وضعیتی است که در آن یک موضع یا ارتباط بیرونی ممکن است بر انجام وظیفه اثر بگذارد - یا این نگرانی را ایجاد کند که اثر خواهد گذاشت. قاضیای که به متهم افترا زده است، با تبرئه کردن او در پایان، بیطرفی خود را ثابت نمیکند. «آماری» هم که عوزر به نام «تجربه حرفهای» کوهن عرضه میکند - مبنی بر اینکه بیشتر تلاشهای ترور بدون هشدار اطلاعاتی رخ میدهند - یک داده آماری شناختهشده نیست. هیچ پژوهش اسرائیلی، آمریکایی یا بینالمللی پیدا نشده که این ادعا را تأیید کند و هیچ پایگاه داده جهانیای هم وجود ندارد که محاسبه جدی آن را ممکن کند. پژوهش جامع سرویس مخفی آمریکا نشان داد حملهها علیه شخصیتهای عمومی معمولاً پایان یک فرایند هستند: انتخاب هدف، برنامهریزی، تعقیب، نزدیک شدن و گاهی «نشت» قصد به دیگران. گاهی مقامها هشدار اطلاعاتی متمرکزی در اختیار ندارند، اما در بسیاری از موارد نشانههای مقدماتی و رفتارهایی وجود دارد که قابل شناساییاند. این پژوهش «آمار» کوهن را ثابت نمیکند؛ قطعاً ادعای او را نیز ثابت نمیکند که بیشتر ترورها در خلأی کاملاً عاری از نشانههای مقدماتی رخ میدهند. عبارت «فراتر از حکم قانون» هم مزخرف است. شینبت بهطور منظم از هفت نماد حکومتی حفاظت میکند؛ این کمیته دقیقاً برای بررسی حفاظت از افراد دیگر بر اساس ارزیابیهای تهدید و خطر وجود دارد. بررسی حفاظت از آیزنکوت بخششی از جیب شخصی کوهن نیست و آیزنکوت - یا مردم - لازم نیست از او برای اینکه پذیرفته وظیفهاش را انجام دهد تشکر کنند. عجیب است که فقط وقتی صحبت از خانواده سلطنتی است، نگرانی درباره «بودجه عمومی» و حفاظت «فراتر از حکم قانون» ناگهان ناپدید میشود. در میان این دیوانگی، کوهن حتی میگوید هر از گاهی با سارا نتانیاهوی «مضطرب» دیدار میکند و با توجه به تهدیدهای علیه پسرش، احساسات او را درک میکند؛ آن هم پس از آنکه منتشر شد رئیس دفترش بارها و بارها در میانه مصاحبه تلویزیونیای که او درباره این موضوع انجام داده بود با او تماس میگیرد. نگرانی یک مادر برای پسرش کاملاً قابل درک است، اما کوهن دقیقاً درباره چه چیزی باید با او صحبت کند؟ او رئیس کمیتهای عمومی است که قرار است عوامل حرفهای را از سیاستمداران جدا کند، اما در عوض به خانه آنها میرود. ظاهراً کوهن عمیقاً تحت تأثیر خانم نتانیاهو قرار گرفته است. او احساساتش را در توییتی بسیار احساساتی که در دوره پیش از انتصابش منتشر کرد - و بعداً حذف کرد - بیان کرد. توییت دیگری که حذف کرد پس از یکی از دفعاتی نوشته شد که نتانیاهو ادعا کرد او را شب بیدار نکردند، چون میترسیدند او تنها کسی باشد که ابتکار و شجاعت دارد و به حماس حمله کند. آن زمان کوهن سخنان بسیار تندی علیه او نوشت. اما کوهن از آن زمان توانسته آنچه را نوشته بود فراموش کند و مطمئن بود ما هم آن را فراموش خواهیم کرد. آخر هفته گذشته او دیگر آیزنکوت را «مردی خطرناک» خواند و ادعا کرد او تنها کسی بوده که مسئولیت نپذیرفته است. توییتها حذف شدند. تعارض منافع، پرسشها و تصاویر کمی سختتر از بین میروند.
ترجمهشده از عبریشیمون، چه مغالطهای: تو خواستار قرار دادن من در برابر جوخهٔ اعدام نشدی؛ فقط گفتی پدرت میگفت باید کسی را که دقیقاً همان کاری را انجام داده که تو به من نسبت میدهی، در برابر جوخهٔ اعدام قرار داد، و اضافه کردی که «قطعاً میتوانی او را درک کنی». البته منظورت من نبودم. درست همانطور که در این توییت خواستار متوقف کردن خشونتآمیز من نشدی و در بیشمار بخش از برنامهات این تهمت خونین را به من نسبت ندادی. هر خواننده و بینندهٔ معقولی میداند چگونه فاعل و گزاره را خودش کامل کند. و حالا که پدر مرحومت را بهعنوان مرجع اخلاقی برای مجازات وارد ماجرا کردی: شنیدهام آن افراد در فرستادن مردم، از جمله همکاران، پای دیوار اعدام، رویکردی نسبتاً بیملاحظه داشتند (شامیر یکبار دربارهٔ ماجرای الیاهو گیلعادی برایم تعریف کرد). جالب است بدانم پدرت و دوستانش چگونه کسی را قضاوت میکردند که هنگام جنگ، فقط چون مجبور است خودنمایی کند، اطلاعاتی دربارهٔ محل استقرار سربازان ارتش اسرائیل افشا میکند. او عضو «اتحادیهٔ متعصبان» بود؛ گروهی که از جمله اقداماتش به آتش کشیدن کافهای فعال در روز شبات، یک اتوبوس و خودروها بود. به نظر میرسد پسر نیز در پذیرفتن محدودیتهایی که مطابق میلش نیستند مشکل دارد: وقتی سانسور تو را محدود میکند، اعلام میکنی که «مزخرف» و «سیاسی» است، و بعد به افشای زندهٔ محل استقرار نیروهای ارتش اسرائیل در لبنان ادامه میدهی. تفاوت میان ما ساده است: علیه من هیچ رأیی از سوی «دادگاه» وجود ندارد—کمیتهٔ سهنفرهای که دربارهٔ امور سانسور حکم میدهد—مبنی بر اینکه یکی از مطالب من «عملاً موجب آسیب واقعی و ملموس امنیتی شده است». اما علیه تو چنین حکمی وجود دارد. سانسورچی ارشد پس از یک پخش با من تماس نگرفت و تعیین نکرد که «نقض جدی سانسور» رخ داده است. او با شما تماس گرفت. من در زمان جنگ، در یک پخش زنده و بدون تأیید سانسور، محل نیروها را افشا نکردم؛ تو این کار را کردی، و چندین شکایت علیه تو به پلیس ارائه شد، و مطلب من که تو بارها و بهدروغ و با افترا آن را «افشای عملیات پیجرها» مینامی، نه پیجرها، نه روش عملیات، نه هدف و نه زمان را افشا کرد. برخلاف تو، این مطلب از سانسور عبور کرد و پس از تلاشهای بیشمار نخستوزیر و دارودستهاش، همهٔ نهادهای تحقیقاتی و اطلاعاتی اعلام کردند که نهتنها هیچ اطلاعات طبقهبندیشدهای منتشر نشده، نهتنها هیچ آسیبی وارد نشده، بلکه اصلاً هیچ افشاگریای در کار نبوده است. پس نمایش مرد درستکارِ تحت تعقیب را از سر ما کم کن. نه «بابا گفت»، نه «اسم نبردم» و نه چشمک زدن به جوخهٔ اعدام، هیچکدام ابهام واقعی باقی نمیگذارد. روشن است به سوی چه کسی نشانه رفتی و روشن است چه چیزی را خواستی در ذهن مردم فرو کنی—سم، دروغ، افترا و تهمت. اما نگران نباش؛ بهزودی فرصت دیگری خواهی داشت، این بار خارج از صحنه، تا تلاش کنی ثابت کنی حقیقت را گفتهای.
ترجمهشده از عبری«بهعنوان زنی که او هم به آرایشگاه میرود» لزوماً مشخص نیست که افترا درباره خون علیه یائیر گولان اوج «مصاحبه» با سارا نتانیاهو باشد. ۱۲ دقیقه بعد از شروع مصاحبه، نتانیاهو به مشاور حقوقی دولت، گالی بهراو-میارا، حمله میکند. به گفته او، «مردم راستگرا و مردمی که اساساً میخواهند زندگی کنند» (که همانطور که از مصاحبه روشن میشود، اصطلاحاتی موازی و همپوشاناند، زیرا اگر نتانیاهو انتخاب نشود، همه ما میمیریم) «باید بفهمند که مشاور "کارهای بسیار بسیار نادرستی انجام میدهد"». یکی از این کارها، پناه بر خدا، ادعاهای سخت سارا نتانیاهوست درباره اینکه چطور ممکن است میارا «حتی بعد از [ماجرای] آرایشگاه»، «بهعنوان زنی که او هم به آرایشگاه میرود، بدون شک او هم میرود»، با نتانیاهو تماس نگرفته باشد تا روحیهاش را بالا ببرد، و حتی، مایه نهایت شرمساری، «چرا یک پست» در حمایت از او ننوشته باشد. مطالبه از میارا برای نوشتن یک پست این نگرانی را ایجاد میکند که خانم نتانیاهو کاملاً ماهیت نقش مشاور حقوقی دولت را درک نمیکند. این اتفاق پس از آن رخ داد که نتانیاهو از شاباک و واحد حفاظت دفتر نخستوزیر، که به گفته او اطلاعاتی درباره افراد بسیار زیادی دارند که برای این کار میکنند که «تمام خانواده نتانیاهو زیر خاک باشند»، شکایت کرد، اما «هیچکس در اینباره کاری نمیکند»؛ علاوه بر اتهامات و شکایتهای دیگری که وجه مشترک همه آنها هویت قربانی است.
ترجمهشده از عبریآآآآآ، این داستان جعلی که میگوید او «از نظر کیفری بابت هیچچیز مقصر نیست». گوش کن فتحی، نمیدانم چطور این را با کلمات ملایم به تو بگویم—سندی طولانی و مفصل، که در حکم گزارش موقت است و از طرف کمیسیون تحقیق درباره زیردریاییها به دیوان عالی ارائه شده (به ریاست رئیس پیشین دیوان عالی، قاضی گرونیس، که نتانیاهو برای او احترام زیادی قائل بود و در دوره نتانیاهو به لطف اصلاحیهای بر قانونی که نتانیاهو پیش برد، به ریاست منصوب شد)، مطالب بسیار سنگینی درباره نتانیاهو میگوید. اگر این نتیجهگیریها در گزارش نهایی نیز پابرجا بمانند، اعمال توصیفشده در آنجا با احتمال بسیار زیاد مستلزم گشایش یک تحقیق جنایی خواهند بود. در هر صورت، و با توجه به گزارش موقت کمیسیون تحقیق، «جعلی» خواندن این رویداد، بهسادگی، خب، «جعلی» است
ترجمهشده از عبریفتحی، با عرض پوزش، دو سؤال: اول: درباره کدام خبر جعلی صحبت میکنی؟ اینکه نتانیاهو از یک زیردریایی بازدید کرده است؟ اینکه ما زیردریایی داریم؟ اینکه پروندهای وجود دارد که درباره امنیت ملی و پاکدستی، سایهای سنگین بر نتانیاهو در ارتباط با زیردریاییها میاندازد؟ دوم: درباره «خبر جعلی یک میلیون برابر بزرگتر» ــ متهم کردن معاون پیشین رئیس ستاد کل به اینکه از پیش از کشتار خبر داشته است، اگر واقعاً در آن دست نداشته باشد، آیا این از ماجرای زیردریاییها جدیتر نیست؟
ترجمهشده از عبریبیش از ۲۰۰ اسرائیلی سرشناس در ماه ژوئن نامهای را امضا کردند که در آن از دولت خواستند حملات علیه غیرنظامیان فلسطینی در کرانه باختری را متوقف کند. در میان امضاکنندگان، دو نخستوزیر پیشین، بیش از سه دوجین ژنرال بازنشسته ارتش و نیروی هوایی، رؤسای پیشین سرویسهای اطلاعات خارجی و داخلی کشور، و همچنین خاخامها، یک برنده نوبل و یکی از ارجمندترین رماننویسان اسرائیل حضور داشتند. آنها در نامه خود خواستار پایان دادن به «تروریسم یهودی» و «پاکسازی قومی» جاری در کرانه باختری شدند. و دولت آقای نتانیاهو را نه فقط به سهلانگاری در ناتوانی از متوقف کردن آن، بلکه به پیگیری «یک سیاست عمدی دولتی متهم کردند که در آن کل دستگاه امنیتی — از جمله ارتش، شینبت و پلیس — آگاهانه همدست است». W\@azamsahmed @natan_oden @ivorprickett از طریق @nytimes
ترجمهشده از انگلیسینتانیاهو میگوید: ای کاش فقط مرا بیدار کرده بودند، آنوقت همهچیز متفاوت به نظر میرسید، و وقتی صورتجلسهها باز شوند، آنجا «شورش ژنرالها» را کشف خواهید کرد (او واقعاً از بخشهای کاملی از روایت تبلیغاتیِ مستبدانِ زهر استفاده میکند). اینجا در گفتوگویی با @lucyaharish شگفتانگیز در روز گذشته، درباره آنچه @YRubovitch و من پیشتر در مستندات پیدا کردهایم (دیوار اریحا، در گاوصندوق نتانیاهو) و اینکه چرا نخستوزیر واقعاً تا این حد از کمیسیون تحقیق هراس دارد.
ترجمهشده از عبری