
موشه فیگلین
@moshefeiglin · خاورمیانه
موشه فیگلین برای پوشش دولت و خدمات عمومی مرتبط با اسرائیل در فصل خاورمیانه توسط Storyz World دنبال میشود.
باورکردنی نیست! تال یینون داردیک دوباره در زندان نیتسان است. دوباره با حکم اداری. و دوباره دست به اعتصاب غذا زده است! بدون کیفرخواست، بدون محاکمه، و بدون اینکه ابتداییترین حق او برای دانستن اتهامش و دفاع از خود به او داده شود. نباید او را تنها گذاشت. مبارزه تال یینون فقط مبارزه شهرکنشینان یهودا و سامره نیست. این مبارزهای برای ابتداییترین حقوق انسانی هر شهروند اسرائیل است - از راست و چپ. تال، من با تو هستم. از تمام مردم میخواهم دوباره پشت تال یینون داردیک بایستند. ویدئو را به اشتراک بگذارید. صدایتان را بلند کنید. نگذارید این موضوع در سکوت بگذرد!
ترجمهشده از عبریدقیقاً یک سال پیش، چارلی کرک ترور شد. او در جایی ترور شد که بیش از هر جا احساس میکرد خانه خودش است: روبهروی جوانان در یک پردیس دانشگاهی، در حالی که زیر آسمان باز نشسته بود و از هر کسی که متفاوت فکر میکرد دعوت میکرد به سمت میکروفن بیاید، با او بحث کند و بکوشد قانعش کند. یک گلوله تلاش کرد به خودِ امکان وجود چنین گفتوگویی پایان دهد. وقتی تصاویر تکاندهنده آن رویداد را دیدم، فوراً فهمیدم واکنش درست به قتل چارلی این است که درباره همهچیز حرف زدن را ادامه دهیم! حتی اگر موافق نباشیم و حتی اگر حقیقت خوشایند نباشد! و اینگونه کارزار «مرا قانع کن» در میان ما متولد شد. به میدان صهیون در اورشلیم رفتیم. از آنجا به میدان هابیما در تلآویو. به بنیبراک و رامات گان، به بئرشبع، دانشگاه عبری و دانشگاه آریل و دهها نشست دیگر در سراسر کشور ادامه دادیم. یک صندلی و یک میکروفن گذاشتیم و به هرکس که میخواست گفتیم: من اینجا هستم. با من موافق نیستی؟ عالی است. بیا. بپرس. به استدلال حمله کن. استدلال دیگری ارائه بده. مرا قانع کن. و درباره همهچیز حرف زدیم. درباره یهودیت و دموکراسی، درباره امنیت و غزه، درباره اقتصاد و آزادی، درباره دین و دولت، درباره سربازگیری، و درباره هویت اسرائیل - همه آن پرسشهایی که سیاست اسرائیل معمولاً ترجیح میدهد به شعارهای توخالی تقلیل دهد. همیشه هم موافق نبودیم. درست برعکس. اما بارها و بارها به یک نکته ساده پی بردیم که در جهان غرب تقریباً فراموش شده است: میتوان عمیقاً، حتی بسیار تند، اختلاف نظر داشت، بیآنکه فرد مقابل را به دشمنی تبدیل کرد که باید ساکتش کرد. پس از آغاز کار، با رضایت فراوان دیدیم که ابتکارهای مشابه و ارزشمند گفتوگوی آزاد مانند قارچ بعد از باران در هر گوشهای شروع به جوانه زدن کردند. و چه خوب! سد شکسته شد و میدان نشان داد که مردم اسرائیل از مناظره تند نمیترسند - تشنه آن هستند. چارلی کرک فهمیده بود که نبرد بزرگ نسل ما فقط بر سر این موضع یا آن موضع نیست. بر سر خودِ امکان جستوجوی حقیقت در جامعهای است که بهتدریج توانایی شنیدن حقیقتی را که برایش خوشایند نیست از دست میدهد. قاتل او توانست در ۳۱سالگی به زندگیاش پایان دهد - اما نتوانست به گفتوگو پایان دهد. به حرف زدن ادامه خواهیم داد، به بحث کردن ادامه خواهیم داد، به پرسیدن سؤالها ادامه خواهیم داد و میکروفن را همچنان در اختیار کسانی هم خواهیم گذاشت که دقیقاً برخلاف ما فکر میکنند. چون ایده بد با گلوله شکست نمیخورد - فقط با ایدهای بهتر شکست میخورد.
ترجمهشده از عبریمن هیچ توهمی برای فروختن به شما ندارم. فقط حقیقت. در گفتوگویی با آدام آتیاس درباره چیزی صحبت کردیم که واقعاً واقعیت را در اینجا تغییر خواهد داد: آزادی اقتصادی واقعی همراه با آزادسازی و ارزهای غیرمتمرکز، و کاهش شدید دستگاه فربه دولت از ۳۴ وزارتخانه به تنها ۱۱ وزارتخانه، دقیقاً همانطور که در جهان انجام میشود. من پیامبر نیستم و خود را متعهد به سیاست آیندهای نمیکنم که هیچکس نمیتواند آن را پیشبینی کند، اما یک چیز برای هر کسی که در طول سالها مرا دنبال کرده روشن است: آنچه نوشتیم و دربارهاش هشدار دادیم، همیشه در نهایت محقق شد. برنامههای اصلاحی از قبل در پلتفرم زِهوت آمادهاند و اکنون زمان اجرای آنهاست. بخش کامل را تماشا کنید.
ترجمهشده از عبریمیخواهید بدانید چگونه آزادیتان را بدون آنکه متوجه شوید از شما میگیرند؟ به کیف پولتان نگاه کنید... آیا تابلوهای جدید فروشگاهها را دیدهاید: "اینجا فقط با کارت یا اپلیکیشن پرداخت میکنیم"؟ به شما میگویند این تصمیم فروشگاه است، یا اینکه همه اینها بخشی از "جنگ با اقتصاد زیرزمینی" است. این داستانها را باور نکنید. دولت بهسادگی و آهسته و بیسروصدا پول نقد را خفه میکند: اول به شما گفتند خرید نقدی بیش از ۶٬۰۰۰ شِکِل ممنوع است. بعد مقرر کردند که انتقال بیش از ۱۵٬۰۰۰ شِکِل میان دو فرد خصوصی ممنوع است. جریمههای سنگین و تهدید به زندان را برای هرکس که جرئت کند دستورها را نقض کند اضافه کردند. و اخیراً در دیگری را بستند و مانع نقد کردن چکها توسط مردم شدند. کسبوکارها فقط اشاره را فهمیدهاند. چرا صاحب مغازه باید خود را با دولت و جریمههای دیوانهوار درگیر کند؟ خیلی سادهتر است که تابلوی "پول نقد پذیرفته نمیشود" را نصب کند و کار کثیف دولت را برایش انجام دهد. بفهمید واقعاً اینجا چه اتفاقی میافتد: جنگ با مجرمان نیست - جنگ با شماست. به محض اینکه پول نقدی در جیبتان نباشد، هر شِکِل شما باید از رایانههای بانک و سازمان مالیاتی عبور کند. آنها میبینند کجا قهوه نوشیدید، در سوپرمارکت چه خریدید و چقدر پول به فرزندتان دادید. بدتر از آن: به محض اینکه تمام پولتان فقط یک عدد روی صفحه باشد، یک مقام دولتی میتواند با فشردن یک دکمه کارت اعتباری یا اپلیکیشن شما را مسدود کند و شما را بدون حتی یک شِکِل برای خرید غذا بگذارد. از دوربینهای هر گوشه خیابان، از طریق پایگاههای داده، تا لغو پول نقد - ما را از انسانهای آزاد به رعایایی تبدیل میکنند که بیستوچهار ساعت شبانهروز تحت نظارت هستند. پول نقد پول قدیمی نیست - پول نقد آزادی شماست. این تنها راهی است که واقعاً مالک داراییتان باشید، بدون اینکه از هیچ پلیس یا کارمندی اجازه بخواهید. ما در حزب "هویت" متعهد میشویم قانون محدودسازی استفاده از پول نقد را از نخستین روز آن لغو کنیم. سقفهای بیرحمانه را لغو میکنیم، جریمهها را پاک میکنیم و جایگاه پول نقد را بهعنوان پول قانونی کامل که هر کسبوکاری موظف به پذیرش آن است بازمیگردانیم. دیگر با هر شهروند شاغل مانند مجرمی بالقوه رفتار نمیکنیم و حاکمیت و مالکیت کامل پول و زندگیتان را به شما بازمیگردانیم. کشور را به مردم بازمیگردانیم!
ترجمهشده از عبریدر ۷ اکتبر، موجودیت تروریستی اسلامونازی، با تمام اجزایش، هر حقی را برای ماندن حتی یک دقیقه بیشتر در ساحل غربی نقب که نوار غزه نامیده میشود، از دست داد. این خبر درباره دانشجویان غزه که از پوتین التماس میکنند آنها را برای تحصیل به روسیه منتقل کند، تمام حماقت مفهوم "امنیت" اسرائیلی و تراژدیای را که همچنان بر سر خودمان میآوریم دربر دارد. این حقیقت سادهای است که رهبری ما از دیدنش سر باز میزند: اکثریت قاطع ساکنان غزه فقط میخواهند خارج شوند. آنها علاقهای ندارند در این ویرانه ترور بمانند؛ آنها آینده و زندگی میخواهند و هر شکافی را برای مهاجرت به بیرون جستوجو میکنند - از روسیه تا کانادا. در جهان کمبود کشوری که آنها را بپذیرد وجود ندارد. روسیه درهایش را به روی دانشجویان باز میکند، سومالیلند، مصر، کانادا، ایرلند، اسکاتلند، فرانسه، انگلستان و کشورهای دیگری نیز چنین میکنند، اما کسانی که خواهان جان ما هستند ترجیح میدهند آنها را بهعنوان ابزاری برای ضربه زدن به ما نگه دارند. و خشمانگیزترین پوچی چیست؟ این دولت اسرائیل است که آنها را در داخل حبس کرده است. بهجای فراهم کردن بندر خروجی سازمانیافته برای آنها، بهجای گشودن یک مسیر دریایی یکطرفه با تأمین مالی بینالمللی برای هرکس که خواهان مهاجرت دائمی است، خودمان را به همکار دشمنانمان تبدیل کردهایم. ما اجازه میدهیم آنها به زور در نوار غزه نگه داشته شوند و از این طریق سپر انسانی ابدی حماس را فراهم میکنیم. هیچ تضادی میان اخلاق یهودی و منافع ملی و امنیتی وجود ندارد. اخلاقیترین، درستترین و راهبردیترین کار، تشویق مهاجرت داوطلبانه است. هرکس میخواهد در مسکو تحصیل کند، به سلامت برود، و هرکس میخواهد جای دیگری زندگی تازهای آغاز کند، خوشا به حالش. هر غزهای که داوطلبانه خارج شود، قدرت تروریسم را کاهش میدهد و روز پیروزی را نزدیکتر میکند. بهجای اینکه آنها به کرملین التماس کنند، دولت اسرائیل باید همین امروز اعلام کند: دروازه خروج از نوار غزه کاملاً باز است، با بلیت یکطرفه. غزه باید دوباره به منطقهای یهودی و مستقل تبدیل شود، و تا زمانی که حتی یک غزهای خواهان خروج است، این وظیفه عالی ماست که امکان انجام آن را برایش فراهم کنیم.
ترجمهشده از عبریبزالل اسموتریچ در این موضوع کاملاً حق دارد. اما حقیقت دردناک این است که مشکل فقط با اعمال تحریمهای یهودستیزانه دولت کنونی بریتانیا علیه شهرکسازی آغاز نمیشود. این مشکل در بنیاد یک رابطه بیمارگونه ریشه دارد؛ رابطهای که در آن دولت اسرائیل حاضر نیست عزت ملی خود را در برابر کشوری قرار دهد که دهههاست دقیقاً نشان میدهد باد در آنجا به کدام سو میوزد. در سال ۲۰۰۸، دولت بریتانیا به من اطلاع داد که ورودم به کشور ممنوع است. نه به این دلیل که مرتکب جرمی شده بودم، بلکه چون «حضور من به مصلحت عمومی کمک نمیکند». از چه کسانی میترسیدند که تحریکشان کنم؟ همان کسانی که خود بریتانیاییها، با حماقت و ریاکاریشان، در را به رویشان کاملاً باز کرده بودند؟ در همان سالها، زمانی که در را به رویم بستند (حتی وقتی عضو کنست بودم!)، از چهرههای ارشد سازمانهای تروریستی مانند حزبالله با احترام میزبانی کردند. اکنون دایره بسته میشود. کسانی که در خانه خود با اسلام رادیکال کنار میآیند و شهرهایشان را به فاتحان مساجد و حامیان جهاد در خیابانهای لندن واگذار میکنند، میخواهند با تحریمها درباره «حقوق بشر» به ما درس بدهند. آنان که کشورشان را به خاطر صلحی اجتماعی و خیالی به بند کشیدند، میخواهند به ملت اسرائیل یاد بدهند چگونه از میراث نیاکانش دفاع کند؟ ما لگدمالشدنی نیستیم. اخراج سفیر فقط یک اقدام دیپلماتیک ضروری نیست؛ آغاز درمان ملی است. قیمومت بریتانیا به پایان رسیده است. وقت آن است که گرایش اسرائیلی به تسلیم شدن در برابر افتراهای آن نیز پایان یابد.
ترجمهشده از عبریچپها فقط با ایدهها پیروز نشدند. آنها طی سالها زیرساختی تأمینمالیشده ساختند که بر کنست فشار نظاممند وارد میکند. حالا راست باید نیروی مدنی موازی خود را بسازد! سالها در کمیسیونهای کنست نشستم و این موضوع را از نزدیک دیدم. یک انجمن دیگر. یک نماینده دیگر. یک «سازمان جامعه مدنی» دیگر. همیشه همان ایدهها، همیشه همان دستورکار، همیشه حضور در همه مراکز تصمیمگیری. ابتدا فکر میکردم: چپگراها چه آرمانگرا هستند. بعد روش کار را فهمیدم. پشت بخش قابلتوجهی از این شبکه نفوذ، بودجههای هنگفتی قرار دارد، از جمله پول خارجی، که امکان ایجاد زیرساختی حرفهای و دائمی برای تأثیرگذاری بر سیاست دولت اسرائیل را فراهم میکند. راست این میلیاردها را ندارد. اما مردم را دارد. ایمان را دارد. حقیقت را دارد. و حالا آن هم شروع به ساختن زیرساخت میکند. در کنفرانس تمیر دورطال دقیقاً با افرادی دیدار کردم که برای انجام این کار آمدهاند. در کمیسیونهای کنست میبینمتان. پیش بروید. وقتش رسیده است. @TamirDortal
ترجمهشده از عبریباز هم یک وسیله مهندسی روی یک بمب میرود. باز هم زبان خشک گزارشهای ارتش اسرائیل درباره «نقض فاحش آتشبس»، و باز هم همان تیتر کلیشهای و توخالی: «در پاسخ، زیرساختها مورد حمله قرار گرفتند». ما پیش از این دقیقاً در همین فیلم بد بودهایم: با «بادبادکهای بدون مواد منفجره» آغاز شد که نادیدهشان گرفتیم، با تیراندازی به سوی نیروهایمان ادامه یافت که به «حملهای دیگر در منطقه» انجامید، و اکنون بمبی زیر یک وسیله مهندسی در خط زرد. همان پاسخهای سنجیده، همان مهار کورکورانه، دقیقاً مانند پیش از هفتم اکتبر. هیچ درسی گرفته نشده و هیچ آگاهیای تغییر نکرده است. سه سال از جنگ میگذرد. و در روزهای اخیر چه میبینیم؟ تروریستهای حماس آزادانه با سلاحهای بلند در خیابانهای غزه رفتوآمد میکنند، به هر سو تیراندازی میکنند، ترور حاکم میکنند و مالکیت مطلق خود را به نمایش میگذارند. انگار دریایی از خون در اینجا ریخته نشده است. انگار آن کشتار هولناک رخ نداده است. و بر فراز این جنون، همچنان توهمات «طرح ترامپ» را به خورد ما میدهند؛ خیالپردازیهایی درباره خلع سلاح حماس از طریق ارتشهای کشورهای عربی - کشورهای اسرائیلستیز - که گویا خواهند آمد تا کار را به جای ما انجام دهند و آرامش را برای ما حفظ کنند. این کوری تا کجا میرسد؟! تا کی با استفاده از پیمانکاران فرعی خارجی از مسئولیت فرار خواهیم کرد؟! امتناع از نگاه کردن به واقعیت از همان شکست عمیق و ریشهای سرچشمه میگیرد: دشمن علیه ما مبارزهای سرزمینی به راه نمیاندازد، بلکه در حال جنگی دینی است. برای آنها این جنگ بر سر مرزها نیست، بر سر خطوط زرد نیست و بر سر «بازسازی اقتصادی» هم نیست. این جنگی مقدس، جنگی برای نابودی است که از تعصب دینی برمیخیزد و تابع هیچ منطق مادی یا اختلاف سرزمینی نیست. در برابر ایمانی دینی و سوزان که خود مرگ را ارزشی مقدس میبیند، نمیتوان با حسابگری نظامیِ «پاسخهای سنجیده» ایستاد و نه با نیروهای چندملیتی. در برابر جنگ دینی، پیروزی تنها از آگاهی قدسی حاصل خواهد شد. در برابر پایبندی دشمن به جهاد، نمیتوان با «اسرائیلیبودن» پیروز شد؛ اسرائیلیبودنی که فقط برای بازگشت به آرامش خیالی التماس میکند. در برابر جنگ دینی آنها، تنها زمانی میتوانیم پیروز شویم که با ایمانی عمیق و بیعذرخواهی یهودی به پیمان جاودانه قوم اسرائیل با سرزمینش بایستیم: «شما زمین را به میراث خواهید برد و در آن سکونت خواهید کرد، زیرا زمین را به شما دادم تا آن را به میراث ببرید». امنیت محصول حرکات بینالمللی و توافقهای توخالی نیست؛ امنیت فقط از مالکیت ناشی میشود. مالکیت یعنی حاکمیت کامل، بیرون راندن دشمن و اسکان گسترده یهودیان در سراسر نوار غزه. زمان آن رسیده است که دکترین مهار و سازش را به زبالهدان تاریخ بیندازیم. آزادی ما جایگزینی ندارد و جز خودمان هیچکس آیندهمان را تضمین نخواهد کرد.
ترجمهشده از عبریوقتی حزبی که حق موجودیت اسرائیل بهعنوان یک کشور یهودی را انکار میکند، گادی آیزنکوت را نامزد شایسته از نظر خود معرفی میکند، هر یهودی در کشور اسرائیل باید عمیقاً نگران باشد. عایده توما-سلیمان و حداش از سر عشق به صهیون از او حمایت نمیکنند، بلکه بر پایه درکی ساده و واقعبینانه چنین میکنند: از دیدگاه آنان، آیزنکوت بهتر از هر کس دیگری اهدافشان را پیش خواهد برد. و اینجا معادله روشن و قاطع است: هرکس نماینده منافع آنان باشد، ناگزیر علیه موجودیت ما عمل میکند. اینجا منطقه خاکستری وجود ندارد. آیزنکوت در چارچوب نگرشی امنیتی و سترون رشد کرد؛ نگرشی تهی از هرگونه آگاهی عمیقاً ریشهدار ملی و یهودی، که مناقشه را مسئلهای فنی برای مدیریت میبیند، نه جنگ بقای ملتی بر سر سرزمینش. وقتی این تهیبودگی با آرزوی برپا کردن «کشوری برای همه شهروندانش» و متلاشی کردن هویت ملی ما از درون روبهرو میشود، مشارکت منافع خطرناکی شکل میگیرد. حمایت حداش از آیزنکوت برای او گواه صلاحیت نیست؛ بلکه برای همه ما تابلوی هشداردهندهای آشکار است. کسی که از سوی کسانی در آغوش گرفته میشود که پایههای کشور یهودی را تضعیف میکنند، نمیتواند آن را رهبری کند.
ترجمهشده از عبریآیا ملت دیگری در جهان وجود دارد که دستهای خودش را ببندد و منتظر بماند تا بارها و بارها به آن ضربه بزنند؟! این یک اشتباه نظامی نیست. این یک کوتاهی تاکتیکی نیست. این پوسیدگی آگاهی است! وقتی کشوری خود را از هویت، توجیه اخلاقی و رسالت تاریخی تهی میکند، دیگر توان تعریف کردن پیروزی را ندارد. فرهنگ «مدیریت مناقشه» و مصلحتگرایی بزدلانه هرگز نمیتوانند بر شر مطلق غلبه کنند. این فرهنگ فقط میتواند روی شن «خطوط زرد» بکشد و دعا کند که جلاد از آنها عبور نکند. اما دشمن عرب، برخلاف رهبران ما، پستمدرن نیست. او به «توافقهای موقت» باور ندارد. او زبان زمین، ایمان و پیروزی را بهخوبی میفهمد. کسی که از پیروز شدن سر باز میزند، محکوم به فرسوده شدن است. کسی که از نابود کردن کامل دشمن میترسد، با دستان خودش خون رزمندگان و شهروندانش را بر زمین میریزد. هیچ راهی برای گریز از قوانین طبیعت خاورمیانه وجود ندارد... صلح و حقیقت فقط با حاکمیتی سازشناپذیر به دست میآیند. این حماسه هولناک با مذاکره، نه با تبادل آتش محدود و نه با چشمک زدن به آمریکاییها پایان نخواهد یافت. تنها یک معادله اخلاقی، یک معادله تاریخی و یک معادله عادلانه وجود دارد که امنیت و تداوم ابدی اسرائیل را به ارمغان خواهد آورد: فتح کامل نوار غزه. اخراج کامل دشمن. و ایجاد شهرکنشینی یهودیِ شکوفا در سراسر آن. هر چیزی کمتر از این خیانت به وظیفه اخلاقی ما در قبال جانباختگان و نسلهای آینده است. زمان رهبریِ ایمان و حاکمیت فرا رسیده است؛ رهبریای که ننگ «مهار» را کنار بزند و آزادی و سرزمین را به قوم اسرائیل بازگرداند.
ترجمهشده از عبریاین هفته، دوازده سال پیش، نتانئل عرامی، خداوند خونش را بگیرد، پدری جوان که تنها گناهش کار کردن با دستان خود در سرزمینش بود، با طناب فرود از یک آسمانخراش در پتاح تیکوا پایین میآمد که دستی شرور و پست طناب را برید و او را از ارتفاع ۱۴ طبقه به مرگ فرستاد. من این حوزه را از نزدیک میشناسم. در جوانی خودم در کار فرود با طناب فعالیت میکردم. بلافاصله و بدون ذرهای تردید فهمیدم: چنین کابلهایی خودبهخود پاره نمیشوند. در دوران فعالیت خود بهعنوان نماینده کنست، در کنار خانواده او برای کشف حقیقت و بهرسمیتشناختن آنان بهعنوان خانواده قربانیان تروریسم مبارزه کردم. دستگاه حاکم اسرائیل، طبق معمول، تصمیم گرفت حقیقت را لاپوشانی کند. شینبت و پلیس شتابزده دستورهای شدید منع انتشار صادر کردند، سکوت برقرار کردند، وقتکشی کردند و کوشیدند این فاجعه را یک "حادثه کاری" دیگر جلوه دهند. مجبور شدم از مصونیت پارلمانی خود استفاده کنم، در هر تریبونی با صدای بلند دستور منع انتشار را نقض کنم و جنگی تمامعیار به راه بیندازم تا آنان را وادار کنم به حقیقت ساده و دردناک اعتراف کنند: این یک حمله تروریستی ملیگرایانه بود. اگر آن فریاد نبود، دستگاه حاکم حتی شناسایی ابتدایی خانواده بهعنوان قربانیان اقدامات خصمانه را نیز با بیحسی تکاندهنده از آنان دریغ میکرد. و حالا ۱۲ سال گذشته است. این شناسایی انجام شد، اما عدالت تا خاک لگدمال شد. سه مظنون عرب، دارندگان کارت شناسایی آبی که در محل کار با او کار میکردند، بازداشت شدند و بهسرعت آزاد شدند. نه "بازجویی ضروری"، نه اعمال فشار، نه زیرورو کردن اوضاع. وقتی دستگاه امنیتی بخواهد پروندهای را حل کند، میداند چگونه از تمام سنگینی و قدرت خود استفاده کند، به هر گوشهای نفوذ کند و قانون را تا پایان اجرا کند. اما وقتی موضوع قتل یک کارگر یهودی به دست دشمنی از درون، در قلب کشور، باشد؟ آنجا تحقیقات از هم میپاشد. آنجا انگیزه ناپدید میشود. آنجا تمام دستگاه لکنت میگیرد و ضعیف و ناتوان میشود. اگر رسماً پذیرفتهاید که این یک حمله تروریستی ملیگرایانه بوده است، قاتلان کجا هستند؟ حقیقت هولناک و سوزان است: قاتل نتانئل آزادانه رفتوآمد میکند. او در سوپرمارکت همراه شما خرید میکند، خانههای شما را میسازد، با فرزندانش در همان زمینهای بازی گردش میکند و به حاکمیت جعلی ما میخندد. این فقط سهلانگاری در تحقیقات نیست؛ ورشکستگی ذهنی دستگاه حاکمی است که از هویت تهی شده، حس طبیعی عدالت، غرور ملی و درک ساده این حقیقت را از دست داده است که خون یهودی مباح نیست. و پرونده نتانئل عرامی رویدادی منفرد نیست. این پرونده عصاره واقعیتی است که تا همین امروز در آن گرفتاریم. همان نابینایی عامدانه، همان ناتوانی اخلاقی که از اشاره به دشمن میترسد، همان بزدلی که بهجای شکست دادن تروریسم آن را مدیریت میکند، دقیقاً همان بیماریای است که در هر جبهه با آن روبهرو هستیم: در برابر تروریستهای حماس که جرئت میکنند سر بلند کنند، در برابر برداشتهای پوسیده امنیتیِ "مهار" و "توافق"، و در برابر از دست رفتن کامل حکمرانی در قلب کشور. ریشه مشکل کمبود امکانات فناوری یا قدرت آتش نیست؛ ریشه مشکل از دست رفتن حقانیت راه ماست. کشوری که هویت یهودی خود را پاک میکند نمیتواند از شهروندانش دفاع کند، زیرا دیگر شجاعت اخلاقی لازم برای تشخیص دوست از دشمن را ندارد. زمان بیدار شدن فرا رسیده است. زمان آن رسیده که برای جان خود برخیزیم، فرهنگ لکنت و ضعف را از خود بتکانیم و رهبریای از ایمان، قدرت و حاکمیتی سازشناپذیر برپا کنیم؛ رهبریای که هیبت را به همه دشمنانمان بازگرداند و یکبار برای همیشه برای تمام جهان روشن کند: خون یهودی دیگر هرگز مباح نخواهد بود.
ترجمهشده از عبریتو احترام نمیگذاری، میترسی! این چیزی است که به الی دوکورסקی از رادیو حیفا گفتم. وقتی مصاحبهگر مردی ریشدار با صدایی بم را میشنود، اما «به او احترام میگذارد» و او را زن خطاب میکند، این مدارا نیست. این ترسی مرگبار از استبداد درستی سیاسی است. خطرناکترین استبداد آن نیست که بدن را زندانی میکند، بلکه آن است که تو را وادار میکند آنچه چشمانت میبینند انکار کنی و حقیقت را لغو کنی. اینجا مبارزهای بر سر «حقوق» در کار نیست، بلکه اجبار ایدئولوژیک با بودجه دولت است. پرچمهای معبد را با هزینه میلیونها شِکِل از بودجه شهرداریها بیاویزید، و آنها فریاد «اجبار دینی» سر خواهند داد. خیابانها را از پرچمهای غرور پر کنید، و آغوش نهادی دریافت خواهید کرد. وقت آن است که ترس را بتکانیم، عقلانیت را بازگردانیم و در برابر تروریسم مترقیِ خاموشسازی، آزادی واقعی را مطالبه کنیم.
ترجمهشده از عبریآزادی مطلق برای فرد - هویتی سازشناپذیر برای کشور. تمام ماجرا همین است. در زندگی شخصیات: آزادی کامل. آنگونه که میفهمی زندگی کن، با هر کسی که انتخاب میکنی، و از تمام حقوق قانونی و مدنی برخوردار خواهی شد. دولت در زندگی خصوصی تو جایی ندارد. اما وقتی صحبت از تعریف کشور به میان میآید - اینجا مرز قرار دارد. دولت اسرائیل کشوری یهودی است، و آنچه ازدواج را در یهودیت تعریف میکند تورات اسرائیل است، نه سازوکار دولتی. مطالبه از نهادهای کشور برای تغییر هویت یهودی به خاطر نیاز شخصی به بهرسمیتشناختهشدن - این آزادی نیست، بلکه آسیبزدن به ریشه وجود ماست. بدون هویت یهودی، کشوری نداریم. در آزادی کامل زندگی کن، اما کشتی همه ما را غرق نکن.
ترجمهشده از عبریدر آستانه انتخابات، ناگهان همه راهحل سیاسیای را تکرار میکنند که از سال ۲۰۱۹ در برنامه حزب هویت نوشته شده بود. ما در حزب هویت برای گفتن حقیقت به کشتار یا انتخابات نزدیک نیاز نداریم. تفاوت حزب هویت با احزابی که اکنون از مهاجرت از غزه و یهودا و سامره بهعنوان تنها راهحل واقعی سخن میگویند، این است که ما در حزب هویت حتی وقتی این موضع محبوب نیست آن را بیان میکنیم و پس از انتخابات نیز به پیشبرد آن ادامه خواهیم داد. امشب در 5×5 تلاش میکنیم اقدامهای تاریخیای را که این هفته افتخار رهبریشان را داشتیم جمعبندی کنیم و با مدیرعامل حزب هویت، شای مالکا، گفتوگو خواهیم کرد تا توافق امضاشده با حزب صهیونیسم دینی را عمیقتر درک کنیم. امشب ساعت 17:00 در پخش زنده 5×5 همراه ما باشید
ترجمهشده از عبریچه حیف، اوفرِ دوست من، چه حیف که تو هم گفتار نفرت را بهعنوان اهرم سیاسی پذیرفتهای. سالهاست که چپها شب انتخابات، موضوع سربازگیری حریدیها را از کمد بیرون میآورند، نفرت بیدلیل را شعلهور میکنند و بدون داشتن هیچ راهحل عملی برای سربازگیری حریدیها، کرسی به دست میآورند. این دقیقاً همان کاری بود که ایهود باراک کرد، دقیقاً همان کاری بود که یائیر لاپید کرد (که البته وقتی به قدرت رسیدند هیچ چیز را تغییر ندادند) — و این دقیقاً همان کاری است که تو اکنون میکنی. چه کسی بهتر از تو میداند که برای حل بحران نیروی انسانی در ارتش اسرائیل، تنها کاری که باید کرد این است که ۱۰۰٬۰۰۰ سربازی را که آیزنکوت مرخص کرد دوباره به خدمت بازگرداند. تنها چیزی که لازم است، قانونی ساده است و مشکل حل میشود. حریدیها باید به خدمت سربازی بروند — این روشن است. اما راه انجام این کار، یک دور سیاسی دیگر بر سر مشکلی نیست که از زمان تأسیس کشور وجود داشته و هیچ ارتباطی با جنگ کنونی ندارد. موضوعی که ما باید پیش از هر چیز در انتخابات آینده به آن بپردازیم این است که چگونه از کشتار بعدی جلوگیری کنیم! بهجای پرداختن به این موضوع، تو مانند سرسختترین چپگراها، یک دور سیاسی بر سر حریدیها به راه انداختهای. متأسفم عزیزم، من بسیار میخواهم تو را همراه ما در یک بلوک فنی بزرگ ببینم — اما برای سمت وزیر دفاع، ما به رهبری نیاز داریم که امنیت اسرائیل و یکپارچگی ملت در رأس دغدغههایش باشد — نه عوامگرایی ارزان که میخواهد با شعلهور کردن نفرت از حریدیها، کمی سرمایه سیاسی بیشتر به دست آورد.
ترجمهشده از عبریسه سال پس از کشتار ــ و کشور دوباره از غزه به لرزه افتاده است: ما فریب خوردیم، هیچ درسی گرفته نشده است و در پخش زنده به سوی هفتم اکتبر بعدی میتازیم.
ترجمهشده از عبریآنها هیچ چیز یاد نگرفتهاند. واقعاً هیچ چیز. بار دیگر شبی طاقتفرسا از آمادهباشی محرمانه، بار دیگر نشانههای دراماتیکی که در تاریکترین زوایای فرماندهی پنهان نگه داشته میشوند، و بار دیگر ساکنان منطقه پیرامون غزه در تاریکی رها شدهاند — مانند اردکهایی در میدان تیراندازی همان برداشت نفرینشده. سانسور؟ خاموشی خبری؟ «نگرانی از وجود تروریستها پشت حصار»؟ سران امنیتی و سیاسی هنوز در چه فیلم مضحکی زندگی میکنند؟ بهجای اینکه حماس در هر لحظه از ترس بلرزد، بهجای اینکه غزه کاملاً ویران و زیر حاکمیت کامل یهودی باشد، اسرائیل رسمی هنوز سرگرم «مدیریت دور»، «هشدارهای پشت حصار» و خیالپردازی درباره «خلع سلاح» نازیهایی است که تنها هدفشان نابودی ماست. اینکه این سازمان تروریستی هنوز جرئت نفس کشیدن دارد، توانمندیهای عملیاتی خود را حفظ کرده و برای «عملیاتهای باکیفیت» در داخل خاک اسرائیل برنامهریزی میکند، مایه ننگ اخلاقی و مدیریتی برای سکانداران این جنگ است. تا زمانی که درک نکنیم جنگها با فتح، اخراج و شهرکسازی پیروز میشوند، به انتظار «هشدارهای پشت حصار» ادامه خواهیم داد. زمان رهبریِ قاطعیت فرا رسیده است، نه رهبریِ پنهانکاری.
ترجمهشده از عبری۱۱ پزشک و ۳۶ پرستار از بیمارستان دانشگاه النجاح در نابلس قرار است دوره آموزشی خود را در بیمارستان ایخیلُف در تلآویو آغاز کنند. بله، دقیقاً همان دانشگاهی که در آن یک هسته حماس در انتخابات شورای دانشجویی پیروز شد؛ پیروزیای که خود حماس آن را بهعنوان مدرکی جشن گرفت مبنی بر اینکه «ملت حول راه مقاومت متحد میشود». و ما؟ ذهنیت بردهوار اسرائیلی طبق معمول به کار خود ادامه میدهد. درها را به رویشان کاملاً باز میکنیم. آنها را به قلب نظام سلامت وارد میکنیم و در یکی از حساسترین نظامهای کشور، دسترسی، تجربه و دانش پیشرفته پزشکی در اختیارشان میگذاریم. همه اینها، البته، با بودجه «روشنفکرانه» سیاستمداران آمریکایی و در آغوش گرم نخبگانی که از «انساندوستی» خود به وجد میآیند. این دیگر سادهلوحی نیست. این یک آسیبشناسی ملیِ خودویرانگری است. و این جنون فقط نوک کوه یخِ سازوکاری بسیار عمیقتر و منحرفتر است: نظام سلامت اسرائیل سالهاست سیاست «تبعیض مثبت» و مدارا با کسانی را پیش میبرد که خود را با دشمنان ما همسو میدانند، در حالی که برای جوانان ما آستانههای پذیرش تقریباً ناممکن میگذارد. بهترین جوانان اسرائیل، نیروهای ذخیرهای که در جبهه خون خود را میریزند، زندگیشان را متوقف میکنند و سالها فدا میکنند، با دیوارهای نفوذناپذیر روبهرو میشوند، به دلیل نبود ظرفیت رد میشوند و ناچار میشوند کشور را ترک کنند، خود را از نظر اقتصادی فرسوده کنند و در اروپا پزشکی بخوانند، چون در دانشگاهها و بیمارستانهای اسرائیل «ظرفیتی وجود ندارد» و «جایی نیست». اما برای مردم نابلس از دانشگاهی که در آن یک هسته حماس از حمایت قابلتوجهی برخوردار است؟ برای آنها همیشه جایی پیدا میشود. برای آنها درها کاملاً باز میشوند و منابع سرازیر میشوند. این دقیقاً همان چیزی است که تسلط خزنده بر یکی از شریانهای حیاتی و حساس کشور به نظر میرسد؛ با حمایت نابینایی مطلق از سوی نظام. این بیماری پیشرفتگرایی در تمام حقارت و خطرش است: نفرت از خودِ نهادینهشده، که در آن پسرانمان، مبارزانمان و وفادارترین افراد به خودمان را به بیرون میرانیم و با دستان خودمان محیط دشمن را آماده میکنیم. پس از ۷ اکتبر، دیگر هیچکس این امتیاز را ندارد که وانمود کند نمیفهمد این نابینایی اخلاقی به کجا میانجامد. کسی که به بیرحمان رحم کند، سرانجام با پسران خودش بیرحم میشود. یک دولت یهودیِ خواهان زندگی و برخوردار از حاکمیت واقعی، حرف سادهای میزد: اول ملت خودمان. اول سربازان و نیروهای ذخیره خودمان. اول دانشجویان و پزشکان خودمان. اول زندگی و امنیت فرزندانمان. کسی که پس از هولناکترین کشتار تاریخ ما هنوز محیط دشمن را به مقدسترین مقدسات اسرائیل وارد میکند، هیچ چیز را فراموش نکرده و هیچ چیز نیاموخته است. وقت آن است که بیدار شویم، به عقلانیت بازگردیم و زندگی را انتخاب کنیم. باید فوراً جلوی این ننگ گرفته شود و روادید ورود تیمهای پزشکی از نابلس لغو شود.
ترجمهشده از عبریامروز صبح گزارشها را خواندم که «دستگاه امنیتی برای فتح تدریجی شهر غزه آماده میشود»، و بار دیگر همان زبان تکنوکراتیک، توخالی و سترون. تقریباً سه سال پس از هولناکترین کشتار تاریخ ما، فرماندهی عالی و سطح سیاسی همچنان مانند پیمانکاران دفع آفات رفتار میکنند، نه مانند رهبران یک ملت سالم - آماده میشوند... اما فتح نمیکنند. بررسی میکنند. برنامهریزی میکنند. جمعیت را به «مناطق بشردوستانه» منتقل میکنند. زیرساختها را برمیچینند. خلع سلاح میکنند.«برچیدن زیرساختها»، «آسیب زدن به توانمندیها»، «مناطق بشردوستانه» - این زبان پیروزی نیست. این زبان پالودهشده ترس از تصمیم قاطع است. حماس قدرت خود را بازسازی میکند؟ البته که بازسازی میکند! چون دشمن «حماس» نیست. دشمن اعراب غزه هستند. غزهای که قتلعام کرد، تجاوز کرد، سوزاند و ربود. و غزه سر جای خود باقی میماند، کمک دریافت میکند، دوباره ساخته میشود و منتظر دور بعدی است. کسی که فکر میکند میتوان وارد غزه شد، بهترین پسران ما را به خطر انداخت، انبارهای سلاح را «پاکسازی» کرد و سپس کنترل را به «شورای صلح»، آمریکاییها یا یک تشکیلات خودگردان فلسطینی از هر نوع واگذار کرد - با دستان خودش هفتم اکتبر بعدی را دعوت میکند. هیچ سازمان تروریستی با ترتیبات دیپلماتیک «خلع سلاح نمیشود». دشمن زمانی تسلیم نمیشود که امید، سرزمین و جمعیتی حامی او را برایش باقی بگذارند. این جنگ بر سر «زیرساختهای تروریستی» نیست - بر سر حاکمیت، سرزمین و هویت است! غزه شهری عبری در ساحل غربی نقب است. کسی که ما را قتلعام کرد، هر حقی نسبت به حتی یک دانه شن از آن را از دست داده است.سربازان قهرمان ما، که سه سال در همه جبههها جنگیدهاند، شایسته پیروزی هستند. ملت اسرائیل شایسته پیروزی است. سربازان ما گوشت دم توپ دورهای بیپایان ورود و خروج نیستند. کسی که پسرانش را فدا میکند و جنگ را با پیروزی قاطع به پایان نمیرساند - خون آنان را بیهوده میدهد و پیام ضعف به هر دشمن پیرامون ما میفرستد. اگر دولت ملت یهود میخواهد به موجودیت خود ادامه دهد، چارهای جز شکست دادن دشمن ندارد. نه مدیریت کردن آن. نه مهار کردن آن، بلکه شکست دادنش!! فتح. اخراج. اسکان. تنها اینگونه کشورهای متخاصم پیرامون ما نیز خواهند فهمید که اسرائیل طعمه نیست. کسی که جنگی را با پیروزی به پایان نمیرساند - آنچه را در پی میآید دعوت میکند. وقت آن رسیده است که مدیریت درگیری را متوقف کنیم، تکیه بر برنامههای بیگانه را متوقف کنیم و از موضع غرور ملی و ایمان به حقانیت راه، قاطعانه پیروز شویم. پیروزی فقط سه کلمه است: فتح. اخراج. اسکان. یا تمام نوار را فتح میکنیم، مهاجرت دشمن را تشویق میکنیم و در آنجا شهرکهای یهودی برپا میکنیم - یا قتلعام بعدی را به فرزندان خودمان منتقل میکنیم. هیچ مرحله میانی وجود ندارد. هیچ «خلع سلاحی» وجود ندارد. یا پیروزی است - یا هفتم اکتبر دیگری.
ترجمهشده از عبریبه «زِهوت»، خاخام اسحاق زاغا، خوش آمدی. در زمانی که دولت اسرائیل با چالشهای موجودیتی روبهروست، نمیتوانیم همچنان با همان مفاهیم قدیمیای صحبت کنیم که بارها و بارها شکست خوردهاند. ما به رهبریای نیاز داریم که از گفتن حقیقت با صدایی روشن نترسد، بابت هویت یهودیمان عذرخواهی نکند و آماده باشد تغییری بنیادین را از پایه رهبری کند. خاخام و وکیل اسحاق زاغا ترکیبی منحصربهفرد و نادر با خود میآورد: مردی برخوردار از تورات و ژرفای معنوی، شاگرد برجسته آموزههای خاخام کوک، و در عین حال حقوقدانی تیزبین، مردی اهل عمل و فعالیت عمومی با تجربهای گسترده. خاخام زاغا برای انجام سیاست سازش یا پیوستن به سازوکارهای موجود نیامده است. او به ما میپیوندد تا جبههای سازشناپذیر را در مبارزه برای حاکمیت اسرائیل رهبری کند، شورش داخلی را سرکوب و به تبعیض علیه یهودیان در سرزمین خودشان پایان دهد، و همزمان دیدگاهی حقوقی را پیش ببرد که از حقوق عبری سرچشمه میگیرد و قدرت را از دستگاه قضایی به دست مردم بازمیگرداند. در ویدیوی پیوستشده در اینجا، بدون فیلتر و بدون عذرخواهی انگشت خود را روی زخم باز میگذارد: کلیشههای فکری را از هم میشکافد و چشماندازی روشن از قاطعیت، امنیت ملی و هویتی یهودی و سربلند ترسیم میکند. این دقیقاً همان صدایی است که قوم اسرائیل اکنون به آن نیاز دارد؛ صدایی روشن، قاطع و وحدتبخش که آماده است برای آینده کشور تا پایان راه برود. به سخنان تیز و دقیق او در ویدیو خوب گوش دهید. ما با هم تنها بدیلی را میسازیم که غرور ملی، قاطعیت و امنیت را به قوم اسرائیل بازخواهد گرداند. @yhzagha
ترجمهشده از عبریوقتی لوله تفنگها به سوی ما نشانه بروند، نگویید «ما نمیدانستیم». آنچه امشب رخ داد را با دقت بخوانید و بفهمید که این فقط تمرین نهایی برای فاجعه بعدی است. این اتفاق در کوچههای جنین یا در قلب یک قصبه دورافتاده رخ نداد. این اتفاق در فاصلهای بسیار نزدیک به مودיעین، در نزدیکی شریان اصلی حملونقل جاده ۴۴۳، در منطقه C رخ داد؛ منطقهای که قرار است کاملاً تحت کنترل اسرائیل باشد. یک سرباز ذخیره ما، یک یهودی مسلح، در جاده رانندگی میکرد. تروریستهایی با لباس «پلیس فلسطین» او را متوقف کردند، بهشدت کتکش زدند، با اسپری فلفل به او پاشیدند، سلاحش را از او گرفتند و در حالی که دستبند به دست داشت، او را به رامالله ربودند. یک سرباز ارتش اسرائیل به دست یک باند تروریستی یونیفرمپوش، در سرزمین میهن ما، درست زیر گوش شهرهای مرکز کشور، ربوده و تحقیر شد. اما اشتباه نکنید و این را یک حادثه موردی نبینید. این دقیقاً همان «پلیس فلسطین» است که تمرین میکند به شهرکهای اسرائیلی حمله و آنها را اشغال کند. این همان باند تروریستی نهادینهشدهای است که ما با دست خودمان، در حماقتِ برداشت اسلو، آن را به خودروهای زرهی، تجهیزات جنگی پیشرفته و انبوه سلاح مجهز کردیم. هر کس فکر میکند یک نیروی نظامی که برای اشغال شهرکهای یهودی تمرین میکند به جریمه کردن رانندگان بسنده خواهد کرد، در بهترین حالت کور است و در بدترین حالت جنایتکار. همین نیروها هستند که در روز موعود لوله تفنگهایشان را به سوی ما خواهند گرفت. وقتی آنها به شهرکهای مرکز کشور و شهرکهای رشتهکوه یورش ببرند، دستگاه حاکم بار دیگر مبهوت خواهد ایستاد. و دستگاه ما امروز در واکنش چه میکند؟ به جای اینکه دنیا را زیر و رو کند و این شبهنظامیان مسلح را از هم بپاشد و خلع سلاح کند، اداره مدنی انگشت اتهام را به سوی سربازی میگیرد که «جرئت کرده» از آنجا رانندگی کند. بوروکراسی اسرائیل همچنان با دشمن مانند یک طرف مشروع و با یهودی مانند مهمانی ناخوانده و مزاحم در کشور خودش رفتار میکند. ما با زمان قرضی زندگی میکنیم. دشمن ضعف را میبیند، از دست رفتن اراده برای حاکمیت را میبیند و سر بلند میکند. وقت آن رسیده است از توهم «شریک» بیدار شویم، باندهای مسلح ابومازن را خلع سلاح کنیم و حاکمیت کامل و مطلق را به دست خودمان بازگردانیم، پیش از آنکه این لوله تفنگها به سوی ما برگردند و کشتار بعدی را در اینجا رقم بزنند.
ترجمهشده از عبریسه سال است که از هر تریبونی فریاد زدهام رساندن تدارکات به دشمن در زمان جنگ، خیانت اخلاقی، جنون سیستمی و حماقتی امنیتی بیهمتا در تاریخ بشر است. سه سال است که کاروانهای بیپایانِ ۶۰۰ و ۷۰۰ کامیونی در روز از مرز عبور میکنند. کامیونهایی که علاوه بر مقادیر عظیم غذا و تجهیزات، مواد و ابزارهای جنگی جابهجا میکنند که به حماس امکان میدهد خود را بازسازی کند، دوباره سرپا شود و با آسودگی برای کشتار بعدی غیرنظامیان اسرائیلی آماده شود. و همه اینها برای چه؟ به نام «بشردوستی» جعلی، و به دلیل کارزار دروغینی درباره «قحطی گسترده» که جهان آن را اختراع کرد و رهبری ما با فرمانبرداری تبعیدوارانه شتابزده آن را پذیرفت. اکنون گزارش رسمی یونیسف - خودِ آژانس سازمان ملل - از راه میرسد و بر صورت ریاکاران میکوبد: قحطیای در کار نیست، حتی ذرهای نشانه از سوءتغذیه گسترده وجود ندارد، و نرخ لاغری در غزه تنها ۰٫۵ درصد است، پایینترین میزان در سراسر منطقه. مشکل اصلی که در آنجا در پی کامیونهای فراوان در حال شکلگیری است، در واقع چاقی است!!! و وقتی سازمان ملل دید حقیقت علمی افترای خونینش را نابود میکند، بهسادگی اسناد را از اینترنت حذف کرد. اما انگشت اتهام متوجه سازمان ملل یهودستیز نیست، بلکه متوجه رهبری بیستونفقرات اسرائیل است. دولت اسرائیل به جای خفه کردن دشمن، درهم کوبیدن آن تا خاک و زدودن تهدیدش برای همیشه، به بخش لجستیک و تغذیه حماس تبدیل شده است. آنها هیولا را فربه کردند، زیرساختهایش را تقویت کردند و برای تجدید تروریسم به آن اکسیژن رساندند - همه از سر شکستطلبی اخلاقی و تمایل به راضی کردن جهانی که در هر حال از ما متنفر است. افترای خونین از واقعیت زاده نمیشود، بلکه از ضعف زاده میشود. ملتی که عدالت راه خود، حق مطلقش بر سرزمینش و وظیفه اساسیاش برای نابود کردن دشمنانش را به رسمیت نشناسد، سرانجام جلادان خود را تغذیه و مسلح خواهد کرد. زمان آن رسیده است که از ذهنیت تبعید رها شویم، فوراً هر ذرهای از تدارکات به نوار غزه را متوقف کنیم و به یک پیروزی کامل دست یابیم.
ترجمهشده از عبریرأیدهندگان حزب زهوت به من رأی نمیدهند چون نامم موشه فایگлин است. آنها به زهوت رأی میدهند چون زهوت نماینده جهانبینی آنهاست. آرای رأیدهندگان به هیچ حزب یا اردوگاهی تعلق ندارد - آنها متعلق به خود رأیدهندگان هستند که از حق رأی خود برای نمایندگی جهانبینیشان استفاده خواهند کرد. فقط زهوت متعهد میشود کامیونهای کمکرسانی به غزه را کاملاً متوقف کند، توافقهای اسلو را لغو کند، تشکیلات خودگردان فلسطین را منحل کند و هویت یهودی دولت اسرائیل را تقویت کند. هرکس آیندهای متفاوت برای دولت اسرائیل میخواهد #מצביע_זהות
ترجمهشده از عبریمن اسکلت آلتالنا را در مرکز خیابان کاپلان قرار میدادم تا همیشه محرکان جنگ داخلی آن زمان و امروز را به یاد داشته باشیم ــ و ننگی ابدی باشد برای هرکس که حاضر است امنیت ما را قربانی کند، دشمنانمان را به حمله به ما تشویق کند و کشور را به تلی از خاکستر تبدیل کند ــ به شرط آنکه خودش در رأس آن تل باشد.
ترجمهشده از عبری