
دنی سیترینوویچ
@citrinowicz · خاورمیانه
دنی سیترینوویچ برای پوشش پژوهش و تخصص موضوعی مرتبط با اسرائیل در فصل خاورمیانه توسط Storyz World دنبال میشود.
متأسفم که این را میگویم، اما با توجه به عملکرد نیروی هوایی عربستان سعودی در کارزار قبلیاش در #Yemen، در فرض گرفتن اینکه قدرت هوایی بهتنهایی میتواند پیشروی کنونی حوثیها را متوقف کند، بسیار محتاط خواهم بود. عربستان سعودی برخی از پیشرفتهترین هواپیماها و سامانههای تسلیحاتی منطقه را در اختیار دارد. اما سکوهای پیشرفته بهطور خودکار به اثربخشی در میدان نبرد منجر نمیشوند. آنچه در نهایت اهمیت دارد، یکپارچهسازی قابلیتهای اطلاعاتی و تهاجمی، آموزش خلبانان و تجربه عملیاتی، کشف و تعیین هدف، ارزیابی خسارت نبرد و، از همه مهمتر، هماهنگی میان نیروهای هوایی و زمینی است. پرتاب مهمات هدایتشونده دقیق، راهبرد نیست. این چالش امروز حتی بزرگتر است، زیرا حوثیها دیگر همان نیرویی نیستند که عربستان سعودی یک دهه پیش با آن روبهرو شد. آنها تجربه رزمی قابلتوجهی اندوختهاند و قابلیتهای پدافند هوایی هرچه پیشرفتهتری توسعه دادهاند، و این امر عملیات هوایی مستمر را دشوارتر و بالقوه پرهزینهتر میکند. امیدوارم اشتباه کنم. اما اگر عملکرد گذشته نشانهای باشد، راهبردی برای متوقف کردن حوثیها بر این فرض بنا نمیکنم که قدرت هوایی عربستان تعیینکننده خواهد بود. حقیقت ناخوشایند این است که عربستان سعودی نمیتواند بهتنهایی با حوثیها مقابله کند. رویدادهای دیشب فقط این واقعیت را تقویت میکنند. این دیگر صرفاً رویارویی عربستان سعودی و حوثیها نیست. حوثیها قابلیتهایی ایجاد کردهاند که تهدیدی گستردهتر برای امنیت منطقهای، تجارت دریایی و آزادی کشتیرانی ایجاد میکند. اگر هدف، مهار مؤثر این تهدید باشد، ریاض به چیزی فراتر از قابلیتهای نظامی خود نیاز خواهد داشت. این امر به ائتلافی بینالمللی گسترده و معتبر نیاز خواهد داشت که آماده تقسیم بار عملیاتی، اطلاعاتی و سیاسی باشد. این همان درس دردناک است: عربستان سعودی نمیتواند بهتنهایی این نبرد را پیش ببرد و وانمود کردن به خلاف آن فقط فضای بیشتری برای گسترش اهرم فشار حوثیها در اختیارشان خواهد گذاشت. و باز هم، صمیمانه امیدوارم توانمندیهای نظامی عربستان سعودی را دستکم گرفته باشم. اما نمیتوانم از این نتیجهگیری رها شوم که وقتی صحبت از حوثیهاست، سعودیها به کمک نیاز دارند و بهسرعت به آن نیاز دارند. مسئله کیفیت سامانههای تسلیحاتی عربستان نیست. مسئله، مقیاس، پیچیدگی و تحول تهدید حوثیهاست. نباید از ریاض انتظار داشت که بهتنهایی با این چالش مقابله کند. امیدوارم سعودیها خلاف آن را به من ثابت کنند. اما امید راهبرد نیست و نه واشنگتن و نه عربستان سعودی نباید سیاست خود را بر این فرض بنا کنند که ریاض میتواند بهتنهایی از پس حوثیها برآید. #iranwar
ترجمهشده از انگلیسیحوثیها قواعد بازی را تغییر میدهند و واشنگتن و ریاض به راهبردی جدید نیاز خواهند داشت. زمان آن رسیده است که واقعیتی ناخوشایند را بپذیریم: عربستان سعودی برای این رویارویی با حوثیها آماده نبود. رویکرد ریاض طی سالها اساسا مهار بود. سعودیها میکوشیدند ثبات را بخرند، از ترتیباتی حمایت کنند که به دولت حوثی در صنعا امکان فعالیت بدهد و بهتدریج به سوی نقشهراهی سیاسی حرکت کنند که مانع جنگی بزرگ دیگر شود. اما #Houthis از رویدادهای اخیر درس کاملا متفاوتی گرفتند. آنها بهطور فزایندهای به این نتیجه رسیدند که عربستان آسیبپذیرتر، ریسکگریزتر و کمتر آماده بازگشت به جنگی تمامعیار است. خویشتنداری سعودی، بهجای تقویت بازدارندگی، ظاهرا اعتماد حوثیها را تقویت کرده است که تشدید تنش میتواند دستاوردهای بیشتری به همراه داشته باشد. این موضوع برای واشنگتن مهم است، زیرا این وسوسه وجود دارد که تصور شود مشکل را میتوان از طریق تهران حل کرد: به اندازه کافی بر ایران فشار بیاورید تا ایران حوثیها را وادار به عقبنشینی کند. این برداشت رابطه را درست درک نمیکند. ایران حوثیها را یکی از مهمترین شرکای راهبردی خود در منطقه میداند. تهران سلاح، فناوری، تخصص و اشکال دیگری از کمک فراهم کرده که تواناییهای حوثیها را بهطور چشمگیری تقویت کرده است. اما نفوذ با کنترل یکی نیست. حوثیها خود را صرفا نیروهای نیابتی ایران که منتظر دستور تهران هستند نمیدانند. آنها خود را شرکای بهاصطلاح محور مقاومت، با منافع، ایدئولوژی و روند تصمیمگیری مستقل خود میدانند. رویاروییهای قبلی با ایالات متحده محدودیت توانایی یا تمایل تهران برای مهار آنها را نشان داد. این وضعیت واشنگتن را با مشکلی روزبهروز دشوارتر روبهرو میکند. ایالات متحده پیشتر کارزار نظامی علیه حوثیها را با هزینهای قابل توجه و نتایج راهبردی محدود انجام داده است. دلیل چندانی وجود ندارد که باور کنیم دور دیگری از حملات، بهتنهایی، رفتار حوثیها را بهطور اساسی تغییر خواهد داد. کارزاری تازه مهمات و منابع نظامی بیشتری مصرف میکند و بار دیگر داراییهای آمریکایی، بهویژه در دریا، را در معرض حمله قرار میدهد. واشنگتن میتواند و باید اطلاعات و کمک دفاعی و نظامی در اختیار عربستان و شرکایش بگذارد. اما نمیتواند برای همیشه ضعف و چندپارگی اردوگاه ضدحوثی در یمن را جبران کند. در همین حال، حوثیها چیزی بسیار مهمتر از یک پیروزی دیگر در میدان نبرد را دنبال میکنند. پیشروی آنها به سوی بابالمندب بالقوه تواناییشان برای تهدید یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان را تقویت میکند. این مسئله راهبردی واقعی است. حوثیها لازم نیست نیروی دریایی ایالات متحده را شکست دهند یا عربستان را فتح کنند. فقط باید نشان دهند که میتوانند بارها کشتیرانی تجاری را تهدید کنند، هزینههای اقتصادی تحمیل کنند و واشنگتن و شرکای منطقهایاش را مجبور کنند بین پذیرفتن واقعیتی جدید و ورود به رویارویی نظامی پرهزینه دیگری انتخاب کنند. هیچکدام از اینها به معنای شکستناپذیر بودن حوثیها نیست. آنها آسیبپذیریهایی دارند. زیرساخت نظامیشان را میتوان هدف قرار داد، تواناییهایشان را کاهش داد و هزینههای قابل توجهی بر آنها تحمیل کرد. اما نابود کردن پرتابگرها با ایجاد بازدارندگی یکسان نیست. چالش اصلی این است که چگونه جنبشی بهشدت ایدئولوژیک را بازداشت؛ جنبشی که حاضر است مجازات سنگینی را تحمل کند و موشکها، پهپادها و تواناییهای دیگری دارد که با کمک ایران بهطور فزایندهای پیشرفته شدهاند. عربستان قبلا درس مهم دیگری گرفته است: پول ممکن است آرامش موقت بخرد، اما نمیتواند بازدارندگی راهبردی بخرد. بنابراین پاسخ نمیتواند همچنان صرفا مشکل عربستان با حمایت نظامی گهگاه آمریکا باشد. حفاظت از بابالمندب و آزادی کشتیرانی به ائتلافی بینالمللی، گستردهتر و پایدار، نیاز دارد که امنیت دریایی، اطلاعات، فشار نظامی، تقویت شرکای محلی و دیپلماسی را ترکیب کند. این کارزار سریعی نخواهد بود. و ایران هماکنون سود میبرد. تهران لازم نیست بر هر تصمیم حوثیها کنترل داشته باشد. از دید ایران، جنبشی قدرتمند از حوثیها که بتواند بابالمندب را تهدید کند، عربستان را درگیر نگه دارد، منابع نظامی آمریکا را مصرف کند و هزینههای اقتصادی رویارویی منطقهای را افزایش دهد، خود یک دستاورد راهبردی بزرگ است. پرسش اصلی این است که چگونه باید مانع شد حوثیها واقعیت راهبردی پیرامون بابالمندب را برای همیشه تغییر دهند. زیرا وقتی بتوانند ایالات متحده و شرکایش را مجبور کنند بین تشدید تنش پرهزینه و پذیرفتن محدودیتهای احتمالی بر آزادی کشتیرانی انتخاب کنند، دیگر نیازی ندارند آمریکا را از نظر نظامی شکست دهند. آنها پیشاپیش به چیزی بسیار ارزشمندتر دست یافتهاند: تغییر قواعد بازی. پیشروی حوثیها و حملات به عربستان همچنین «ائتلاف مکه» میان عربستان، ترکیه و پاکستان را در معرض نخستین آزمون راهبردی واقعی خود قرار داده است — و تاکنون نتایج چندان چشمگیر نیست. اهمیت یک ائتلاف در نهایت نه به اعلامیههایی که هنگام تأسیس آن صادر میشود، بلکه به کاری است که اعضایش وقتی یکی از آنها مورد حمله قرار میگیرد حاضرند انجام دهند. ریاض اکنون با تهدیدی مستقیم و رو به رشد از سوی حوثیها روبهروست، اما نه آنکارا و نه اسلامآباد ظاهرا تمایل ندارند بهطور معنادار در مقابله با آن درگیر شوند. این پرسشی ناخوشایند ایجاد میکند: آیا ائتلاف مکه معماری امنیتی منطقهای نوظهور است، یا درست زمانی که عربستان بیش از همیشه به آن نیاز دارد به ببر کاغذی تبدیل میشود؟ حوثیها نخستین آزمون جدی فشار را فراهم میکنند. اگر ترکیه و پاکستان حاضر نباشند وقتی سرزمین و منافع راهبردی عربستان مورد حمله است کمک معناداری ارائه کنند، ریاض باید بازنگری کند که این ائتلاف فراتر از نماد سیاسی واقعا چه چیزی فراهم میکند. این موضوع برای واشنگتن نیز اهمیت دارد. ایالات متحده بهطور فزایندهای شرکای منطقهای را تشویق کرده است مسئولیت بیشتری برای امنیت خود بر عهده بگیرند. اما بحران کنونی شکاف میان اعلام چارچوبهای امنیتی جدید منطقهای و ایجاد واقعی ائتلافهایی را نشان میدهد که اعضایشان هنگام شکست بازدارندگی حاضر به تقسیم خطر باشند. ائتلافی که فقط در زمان صلح کار کند چندان ائتلافی نیست. #IranWar #yemen
ترجمهشده از انگلیسیباید حقیقت را گفت: تحولات اخیر در یمن نهتنها قدرت چالش حوثیها، بلکه عمق شکست راهبردی در رویارویی با آن را نیز آشکار میکند. الف. عربستان سعودی بدون آمادگی وارد این کارزار شد. ریاض از آمادگی حوثیها برای نقض عملی نقشه راه و ادامه کارزار تا رفع محاصره اعمالشده علیه آنها غافلگیر شد. فرض سعودیها مبنی بر اینکه میتوان با توافقهای اقتصادی و سیاسی برای مدتی طولانی آرامش را حفظ کرد، نادرست از آب درآمد. ب. سیاست مهار عربستان سعودی کارایی خود را از دست داده است. تا پیش از آغاز بحران کنونی، رویکرد سعودی تا حد زیادی بر مهار حوثیها استوار بود، از جمله انتقال پولی که قرار بود به تأمین هزینههای دولت حوثی کمک کند. اما جنگ با ایران این تصور را در صنعا تقویت کرد که عربستان سعودی ضعیفتر و آسیبپذیرتر از آن چیزی است که پیشتر تصور میشد. این تصور نقش مهمی در آنچه امروز میبینیم دارد. ج. ارسال پیام به تهران مشکل را حل نخواهد کرد. ایران حوثیها را یک دارایی راهبردی درجهیک میداند، اما تواناییاش برای کنترل روند تصمیمگیری آنها محدود است. پیشتر نیز دیدیم که حوثیها، با وجود تهدیدهایی که از واشنگتن به تهران منتقل شد، وارد رویارویی با ایالات متحده شدند. حوثیها خود را نیروهای نیابتی ایران که منتظر دستور هستند نمیدانند. از نظر آنها، آنها شرکای محور هستند و خودشان درباره جنگ و صلح تصمیم میگیرند. د. بسیار بعید است که واشنگتن بخواهد به کارزار مستقیم علیه حوثیها بازگردد. ایالات متحده پیشتر کارزاری علیه آنها انجام داده که دستاوردهای محدودی داشت و دشوار است تصور کنیم که برای ورود دوباره به درگیریای شتاب داشته باشد که مستلزم اختصاص نیرو و منابع بیشتر و در معرض حمله قرار دادن داراییهای آمریکایی، بهویژه در دریا، باشد. واشنگتن میتواند کمک اطلاعاتی و نظامی قابلتوجهی به عربستان سعودی ارائه دهد، اما در اینجا نیز مشکلی آشکار میشود: نیروهای مورد حمایت ریاض برای کارزار کنونی آماده نبودند. عربستان سعودی برای مدتی طولانی بیشتر سرگرم بیرون راندن حضور امارات از جنوب یمن بود تا آمادهسازی اردوگاه خود برای رویارویی دوباره با حوثیها. ه. در همین حال، حوثیها به دستاوردهای راهبردی دست مییابند. پیشروی آنها به سوی بابالمندب تواناییشان را برای تهدید یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان تقویت میکند. همزمان، «ائتلاف مکه» هنوز درباره چگونگی واکنش مردد است. و حتی اگر تصمیم بگیرد بهطور جدیتری مداخله کند، به هیچوجه روشن نیست که این اقدام برای تغییر الگوی عمل حوثیها کافی باشد. و. بنابراین راهبرد در برابر حوثیها باید تغییر کند. نمیتوان این رویارویی را فقط بر دوش عربستان سعودی گذاشت. ممکن است این فرایندی طولانی، پرهزینه و پیچیده باشد، اما باید ائتلاف بینالمللی مهمی ایجاد شود که در بلندمدت با تهدید حوثیها مقابله کند. این تهدیدی است که انتظار نمیرود بهزودی ناپدید شود، اگر اصلاً ناپدید شود. ز. حوثیها شکستناپذیر نیستند. آنها نقاط ضعفی دارند و میتوان به آنها ضربه زد. مشکل این است که ساختن یک معادله بازدارندگی باثبات در برابر آنها بسیار دشوار است. ایدئولوژی آنها، آمادگیشان برای تحمل هزینه و توانایی استفاده از سلاحهای راهبردی که ایران در اختیارشان گذاشته یا به تولید آنها کمک کرده است، ایجاد بازدارندگی کلاسیک را بسیار دشوار میکند. و آنچه تجربه سعودیها تاکنون ثابت کرده این است که حتی پول نیز نمیتواند برای این مشکل راهحل راهبردی بخرد. در نهایت، هرچه بیشتر روشن میشود که این یک دستاورد مهم برای محور مقاومت است. ایالات متحده و کشورهای «ائتلاف مکه» اکنون با معضل دشواری روبهرو هستند، زیرا بازگشت به وضعیت پیشین هرچه کمتر ممکن به نظر میرسد. از دیدگاه ایران، این یک دستاورد راهبردی آشکار است: شاید ایران بر تصمیمهای حوثیها کنترل نداشته باشد، اما قطعاً از توانایی آنها برای تهدید آزادی کشتیرانی در بابالمندب و اعمال فشار بر ایالات متحده، عربستان سعودی و کل نظام بینالمللی سود میبرد.
ترجمهشده از عبریممکن است رئیسجمهور جوزف عون برای اسرائیل به چهرهای با اهمیت تاریخی تبدیل شود؛ جایگاهی که یادآور انور سادات است: رهبری که پس از رویارویی دشوار و خونین با اسرائیل به قدرت میرسد، اما ممکن است در چشمانداز خود آیندهای کاملاً متفاوت برای روابط با آن ببیند. عون بدون تضعیف چشمگیر حزبالله به دست اسرائیل به جایگاه کنونی خود نمیرسید. حزبالله میخواست سلیمان فرنجیه را در کاخ ریاستجمهوری ببیند و این تصادفی نبود. حسن نصرالله بهخوبی میدانست جوزف عون کیست و انتخاب او چه معنایی میتواند برای توازن قوا در داخل لبنان داشته باشد. اما دقیقاً از همینجا دوراهی اسرائیل آغاز میشود: اسرائیل میتوانست با استفاده از نیروی نظامی شرایط را برای تغییر سیاسی در لبنان ایجاد کند، اما نخواهد توانست این تغییر را تنها با نیروی نظامی کامل کند. تا زمانی که اسرائیل در خاک لبنان باقی بماند و به حملات خود ادامه دهد، کار عون و دولت لبنان را برای اثبات این موضوع به افکار عمومی لبنان دشوار میکند که میتوان از طریق دولت و دیپلماسی در برابر اسرائیل به دستاوردهایی رسید. همزمان، مهمترین استدلال را در اختیار حزبالله میگذارد: اینکه فقط «مقاومت» قادر است ارتش اسرائیل را وادار به عقبنشینی از لبنان کند. اسرائیل نمیتواند هم حضور نظامی در لبنان را به سیاستی دائمی تبدیل کند و هم رویای توافق صلح با دولت لبنان را در سر بپروراند. بنابراین اسرائیل باید تصمیم بگیرد آینده روابط خود با لبنان را چگونه میبیند. آیا هدف، جنگ فرسایشی و حضور نظامی طولانیمدت است یا تلاش برای بهرهبرداری از فرصت نادری که ایجاد شده تا واقعیتی متفاوت ساخته شود؟ گزینه دوم بدون خطر نیست. این گزینه مستلزم عقبنشینی اسرائیل از بیشتر خاک لبنان در چارچوب اقدامی دیپلماتیک، نزدیکتر شدن روابط با دولت لبنان و برنامهای بلندمدت، همراه با ایالات متحده، عربستان سعودی و فرانسه، برای تقویت ارتش لبنان و توانایی دولت برای گسترش حاکمیت خود خواهد بود. دستاورد بالقوه روشن است و خطر نیز همینطور. اما ادامه سیاست کنونی هم هزینه دارد. اگر اسرائیل همچنان بدون دیپلماسی به سلاح متکی باشد، فقط مسئله زمان است تا حزبالله تلاش کند الگویی از جنگ چریکی علیه حضور اسرائیل را دوباره ایجاد کند. یکی از بزرگترین دستاوردهای اسرائیل در کارزار علیه محور ایران، نه فقط آسیب نظامی واردشده به حزبالله، بلکه تغییر در واقعیت سیاسی لبنان است. اگر اسرائیل نداند چگونه این دستاورد نظامی را به اقدامی دیپلماتیک تبدیل کند، ممکن است شاهد فرسایش آن باشد و بار دیگر خود را در باتلاق لبنان بیابد. ما در سال ۲۰۰۰ نیستیم. این همان عقبنشینی یکجانبه در برابر حزبالله در اوج قدرتش نیست. حزبالله بهمراتب ضعیفتر است و مهمتر از همه، اکنون در لبنان رئیسجمهور و نخستوزیری وجود دارند که ممکن است آماده باشند در روابط با اسرائیل از روبیکون عبور کنند. پرسش این است که آیا اسرائیل آماده است همراه آنان از آن عبور کند؟ پیروزی نظامی فرصت را ایجاد کرد. اما فقط دیپلماسی میتواند آن را به واقعیتی راهبردی و جدید تبدیل کند.
ترجمهشده از عبریعمق تعهد ایالات متحده به امنیت اردن به این معناست که واشنگتن چاره چندانی جز آن ندارد که برای رهگیری موشکهای ایرانی تهدیدکننده خاک اردن هر کاری انجام دهد، حتی اگر این کار هزینه قابلتوجهی از نظر مصرف موشکهای رهگیر داشته باشد. این موضوع به توضیح ابعاد واکنش دفاعی به آخرین حمله موشکی ایران کمک میکند. اما تصویر راهبردی گستردهتر بهطور فزایندهای نگرانکننده است: واشنگتن و تهران هر دو در بازداشتن یکدیگر ناکام ماندهاند. به نظر میرسد هر طرف باور دارد که افزایش هزینه نظامی سرانجام طرف مقابل را وادار به عقبنشینی خواهد کرد. اما برعکس این اتفاق در حال رخ دادن است. به هر تشدیدی نه با خویشتنداری یا تسلیم، بلکه با تشدیدی دیگر پاسخ داده میشود. این مشکل اساسی مسیر کنونی است. هیچ مسیر آشکار نظامی برای بازگشت به یک وضعیت موجود باثبات وجود ندارد. اگر ایالات متحده حملات خود به نفتکشهای ایرانی را تشدید کند، احتمال بیشتری دارد که تهران حملات خود به نفتکشها در خلیج فارس را گسترش دهد، نه اینکه آنها را کاهش دهد. و حملات بیشتر ایران نیز به نوبه خود فشار بر واشنگتن برای پاسخ دادن را افزایش خواهد داد. ایران ایالات متحده را بازنمیدارد و ایالات متحده نیز ایران را بازنمیدارد. در همین حال، رقابت دیگری در جریان است: میان وخامت اقتصاد ایران و افزایش قیمت جهانی نفت. تاکنون، به نظر نمیرسد هیچیک از دو طرف باور داشته باشد که این فشار اقتصادی دلیل کافی برای کاهش تمایلش به استفاده از زور است. بنابراین پرسش حیاتی این است که آیا کسی راهی برای قطع این چرخه خطرناک تشدید و بازگرداندن طرفها به مسیر دیپلماسی پیدا خواهد کرد، یا اینکه هر دو طرف به بالا رفتن از نردبان تشدید ادامه خواهند داد تا زمانی که کنترل تشدید بهطور فزایندهای دشوار شود. در این چارچوب، رویدادهای دیشب پایان یک چرخه تشدید نبودند. آنها گامی دیگر به سوی چرخه بعدی بودند. #IranWar #iran
ترجمهشده از انگلیسیارزیابی اولیه از واکنش ایران: 1. ایران در حال تشدید تنش است و این موضوع نباید تعجبآور باشد. تهران بارها اعلام کرده است که در پاسخ به فشار فزاینده آمریکا، از نردبان تشدید تنش بالاتر خواهد رفت، نه اینکه عقبنشینی کند. 2. مقیاس و هماهنگی پرتاب موشکها اهمیت دارد. شلیک این تعداد موشک از چندین مکان نشان میدهد که ایران در حال بازسازی توان عملیاتی خود بوده است. این امر همچنین احتمالاً نشاندهنده افزایش اعتماد به اندازه ذخیره موشکی باقیمانده ایران و توانایی آن برای ادامه دورهای بیشتری از حملات است. 3. به نظر میرسد ایران به چیزی بیش از علامتدهی میاندیشد. تهران احتمالاً محاسبه میکند که یک رگبار بهاندازه کافی بزرگ و پیچیده، که احتمالاً شامل موشکهای دارای کلاهکهای خوشهای باشد، میتواند پدافند هوایی آمریکا و متحدانش در اردن را درهم بشکند یا از آن عبور کند. به عبارت دیگر، هدف صرفاً نمایش توانایی نیست؛ هدف وارد کردن خسارت است. 4. دلیلی برای فرض اینکه این دور تمام شده وجود ندارد. با توجه به تهدیدهای قبلی سپاه پاسداران، ایران میتواند پاسخ خود را فراتر از حملات موشکی گسترش دهد، از جمله تلاش برای هدف قرار دادن نفتکشها هنگامی که در بنادر خلیج فارس لنگر انداختهاند. 5. هدف راهبردی ایران هرچه بیشتر روشن میشود: تحمیل هزینهای بسیار بالاتر برای راهبرد «نفتکش در برابر نفتکش» آمریکا و نشان دادن اینکه فشار نظامی بازدارندگی را احیا نخواهد کرد. این موضوع حرکت پیوسته ایران به سمت بالاتر در نردبان تشدید تنش را توضیح میدهد. 6. سرعت تصمیمگیری ایران نیز مهم است. به نظر میرسد تهران از پیش «فهرستی» از گزینههای تلافیجویانه آماده کرده است که به آن اجازه میدهد بهسرعت پاسخ دهد، بهجای اینکه پس از هر اقدام آمریکا فرایند تازهای برای تصمیمگیری آغاز کند. 7. این وضعیت برای واشنگتن مشکلی اساسی ایجاد میکند. شناسایی نقطهای که در آن اقدام نظامی بیشتر آمریکا ناگهان بازدارندگی را احیا کند، بسیار دشوار خواهد بود. اگر واشنگتن تنش را تشدید کند، تهران احتمالاً دوباره تنش را تشدید خواهد کرد. فشار به تشدید تنش منجر میشود، نه تسلیم. 8. بنابراین وضعیت موجود ذاتاً بیثبات است. ایران صرفاً محاصره دریایی نامحدود را نمیپذیرد و اجازه نخواهد داد واشنگتن بدون تحمیل هزینه از سوی خود ایران، هزینههای اقتصادی فزایندهای بر آن تحمیل کند. پرسش کلیدی برای واشنگتن دیگر این نیست که آیا ایران به فشار بیشتر پاسخ خواهد داد، بلکه این است که هر دو طرف تا چه اندازه آمادهاند از نردبان تشدید تنشی بالا بروند که هیچیک ظاهراً قادر به کنترل آن نیست. #iran
ترجمهشده از انگلیسییک پله دیگر در نردبان تشدید تنش. مشکل تنگه هرمز راهحل نظامی ندارد. هر تلاشی برای تحمیل چنین راهحلی فقط واشنگتن و تهران را به تشدید تنشی نزدیکتر میکند که ممکن است مهار آن هرچه دشوارتر شود. پویایی «نفتکش در برابر نفتکش» ایران را وادار به عقبنشینی نخواهد کرد. این وضعیت تقریباً بهطور قطع تلافیجویی بیشتر ایران را در پی خواهد داشت و در نهایت رئیسجمهور ترامپ را مجبور خواهد کرد تصمیم دشواری بگیرد: تنش را بهطور چشمگیری تشدید کند یا راهی برای خروج بیابد. مشکل اساسی این است که وضعیت موجود ذاتاً بیثبات است. این فرض که فشار اقتصادی میتواند بینهایت ادامه یابد و در عین حال به ایالات متحده اجازه دهد از رویارویی نظامی گستردهتر اجتناب کند، بهسادگی با آنچه در میدان میبینیم پشتیبانی نمیشود. ایران به فشار مستمر پاسخ خواهد داد و هر دور اضافی از تلافی و ضدتلافی خطر را برای بازارهای جهانی انرژی افزایش میدهد. قیمت نفت افزایش خواهد یافت، حتی اگر ایالات متحده به حمله یا غرق کردن نفتکشهای ایرانی ادامه دهد. اقدام نظامی ممکن است هزینههایی بر تهران تحمیل کند. اما مشکل هرمز را حل نمیکند. بدون یک راه خروج دیپلماتیک معتبر، این خطر وجود دارد که اجبار به چرخهای از تشدید تنش با هیچ وضعیت پایانی روشنی تبدیل شود. #iran
ترجمهشده از انگلیسیبار دیگر بر نکتهای اساسی تأکید میکنم: عربستان سعودی امروز درگیر نبردی نیست که فقط به خود این کشور مربوط باشد، بلکه در یمن با تهدید حوثیهای مورد حمایت ایران روبهرو است؛ تهدیدی که امنیت منطقه و کل جامعه بینالمللی را تحت تأثیر قرار میدهد. آنچه رخ میدهد فقط به امنیت مرزهای عربستان مربوط نیست. ادامه توانایی حوثیها برای تهدید کشتیرانی، مسیرهای تجاری و انرژی و تبدیل یمن به سکویی نظامی برای ایران، چالشی مستقیم برای ثبات منطقهای و بینالمللی است. بنابراین، نباید ریاض را در این رویارویی تنها گذاشت. شرکای آن در منطقه و خارج از آن باید در کنار عربستان بایستند و حمایتی را که برای مقابله با این تهدید و بازگرداندن بازدارندگی نیاز دارد، ارائه کنند. آخرین چیزی که منطقه به آن نیاز دارد این است که حوثیها از این رویارویی در حالی بیرون بیایند که باور کرده باشند تشدید تنش و استفاده از زور برایشان دستاورد به همراه داشته است. چنین نتیجهای فقط مشکل عربستان نخواهد بود، بلکه حوثیها را تقویت میکند، به راهبرد منطقهای ایران خدمت میکند و احتمال دورهای تازهای از تشدید تنش را در آینده افزایش میدهد. این موضوع به یک کشور یا طرف خاص محدود نمیشود. مسئولیت بر عهده همه کشورهای خلیج فارس، ایالات متحده، کشورهای اروپایی و همچنین اسرائیل است. اگر عربستان سعودی امروز بار اصلی مقابله با حوثیها را بر دوش دارد، نباید گذاشت این نبرد را بهتنهایی انجام دهد. تهدید حوثیها علیه کشتیرانی، تجارت، انرژی و ثبات منطقهای از مرزهای پادشاهی فراتر میرود و نتایج این رویارویی بر منطقه و کل جامعه بینالمللی اثر خواهد گذاشت. بنابراین، حمایت از عربستان سعودی و جلوگیری از آنکه حوثیها از این رویارویی با این احساس بیرون بیایند که تشدید تنش و زور به آنان امکان داده اراده خود را تحمیل کنند، به نفع همه این طرفهاست. این فقط نبردی سعودی نیست، بلکه چالشی منطقهای و بینالمللی است که به موضعی جمعی نیاز دارد. #اليمن
ترجمهشده از عربیسؤال بزرگتر پس از شب گذشته این است که آیا سرانجام شاهد هیچ حرکت معناداری از سوی ائتلاف مکه خواهیم بود، یا اینکه این ائتلاف چیزی بیش از یک توافق روی کاغذ از آب درخواهد آمد. منطق عربستان سعودی برای ایجاد این چارچوب روشن بود: ریاض نمیخواست بهتنهایی با حوثیها مقابله کند. این کشور در پی شبکه گستردهتری از مشارکتها بود که بتواند بازدارندگی عربستان را تقویت کند و در درگیریای که حوثیها بیش از پیش پادشاهی را به آن کشاندهاند، حمایت سیاسی و احتمالاً نظامی فراهم آورد. اما تشدید تنش اخیر محدودیتهای این مفهوم را آشکار میکند. هرچه بیشتر روشن میشود که این، به هیچ معنای واقعی، یک ائتلاف دفاع جمعی نیست. بیمیلی شرکای عربستان سعودی به واکنش، ظاهراً از نگرانی بابت کشیدهشدن به رویاروییای ناخواسته، شکاف میان امضای توافقهای امنیتی و پذیرفتن واقعی خطر به نمایندگی از یک متحد را برجسته میکند. این موضوع بسیار فراتر از عربستان سعودی اهمیت دارد. ریاض سرمایه سیاسی قابلتوجهی را صرف تلاش برای ایجاد یک معماری امنیتی منطقهای کرده است که آسیبپذیری آن را کاهش دهد و بازدارندگی را تقویت کند. چارچوب امنیتیای که هنگام حمله به خاک عربستان منفعل بماند، ناگزیر درباره اعتبار آن پرسشهایی ایجاد میکند. این مسئله بُعد بینالمللی گستردهتری نیز دارد. عربستان سعودی و شرکایش صرفاً برای منافع عربستان نمیجنگند. آنها با راهبردی ایرانی-حوثی مقابله میکنند که آزادی کشتیرانی از طریق گلوگاههای حیاتی دریایی را تهدید میکند و به تهران و حوثیها اهرم فشار قابلتوجهی بر تجارت بینالمللی و بازارهای انرژی میدهد. دقیقاً به همین دلیل، میشد انتظار حمایت بینالمللی و منطقهای بسیار گستردهتری از ریاض داشت. بنابراین شب گذشته چیزی بیش از یک قسمت دیگر در رویارویی عربستان و حوثیها بود. این شب آزمونی بود برای اینکه آیا معماری امنیتی منطقهای جدید پیرامون عربستان سعودی میتواند تعهدات سیاسی را، زمانی که واقعاً اهمیت دارد، به اقدام تبدیل کند یا نه. تاکنون، پاسخ بههیچوجه اطمینانبخش نیست. #IranWar #yemen
ترجمهشده از انگلیسیجمال عزیز، میان رویارویی آمریکا و ایران و رویارویی فزاینده میان عربستان سعودی و حوثیها شباهت چشمگیری وجود دارد. حمله #الحوثي به عربستان سعودی در شب گذشته، در شرایطی رخ داد که عملیات سعودی علیه این گروه بهشدت تشدید شده بود و پس از مجموعهای از موفقیتهای مهم میدانی انجام شد. منطق اینجا بسیار شبیه چیزی است که در رویارویی میان ایران و ایالات متحده شاهد آن بودیم: هرچه فشار بر تهران، از جمله محاصره دریایی، بیشتر شد، ایران عقبنشینی نکرد، بلکه واکنش خود را تشدید کرد و حتی تا شلیک موشک به سوی یک ناو هواپیمابر آمریکایی پیش رفت. نتیجهگیری اصلی این است که افزایش فشار بر ایران یا حوثیها لزوماً به عقبنشینی آنها منجر نمیشود. برعکس، احتمالاً به تشدید متقابل منجر خواهد شد. ریاض و واشنگتن در اینجا خود را با معضل مشابهی روبهرو میبینند: یا سطح تنش را کاهش دهند و بکوشند راهحلی سیاسی بیابند، یا عملیات نظامی را با هدف تضعیف اساسیتر طرف مقابل گسترش دهند. گزینه دوم ممکن است دستاوردهای نظامی مهمی به همراه داشته باشد، اما هزینه سنگینی نیز دارد و هیچ تضمینی برای دستیابی به پیروزی قاطع وجود ندارد. همزمان، به نظر میرسد هر روزی که میگذرد استدلالی را که ابوظبی سالهاست درباره حوثیها مطرح میکند تقویت میکند: نمیتوان تنها به مشوقهای اقتصادی برای تغییر رفتار راهبردی یک گروه مسلح دارای پروژهای سیاسی و نظامی بلندمدت اتکا کرد. عربستان سعودی امروز وارد نبردی نشده که فقط به امنیت خودش مربوط باشد. نتایج این رویارویی مستقیماً بر امنیت دریای سرخ، آزادی کشتیرانی بینالمللی و توانایی ایران و حوثیها برای تهدید یکی از مهمترین آبراههای جهان اثر خواهد گذاشت. از این رو، منفعت واقعی منطقهای و بینالمللی در کمک به #الرياض برای تضعیف توانمندیهای نظامیای وجود دارد که به حوثیها اجازه میدهد کشتیرانی را تهدید کنند. اما هیچ گزینه نظامیای بدون هزینه نیست. ادامه تنش همچنین به معنای افزایش خطر هدف قرار گرفتن تأسیسات انرژی عربستان، افزایش قیمت نفت و گسترش دامنه رویارویی منطقهای است. بنابراین، اگر عربستان سعودی و متحدانش تصمیم بگیرند این کارزار را ادامه دهند، ضروری است ریاض از حمایت واقعی بینالمللی برخوردار شود، اهداف کارزار روشن و واقعبینانه باشند و همزمان برای پیامدهای تشدید تنش آمادگی داشته باشد. آنچه در جریان است دیگر صرفاً دور دیگری از درگیری سعودی و حوثیها نیست. این نبردی است که نتایج آن میتواند در تعیین آینده امنیت در بابالمندب و اینکه چه کسی توان تهدید یا حفاظت از آزادی کشتیرانی در این گذرگاه راهبردی را دارد، نقش داشته باشد.
ترجمهشده از عربیمیان رویارویی آمریکا و ایران و درگیری فزاینده عربستان سعودی با حوثیها، شباهت چشمگیری وجود دارد. حمله وحشیانه دیشب #houthi به عربستان سعودی در بحبوحه تشدید چشمگیر عملیات عربستان علیه این گروه و مجموعهای از پیشرویهای مهم در میدان نبرد رخ داد. منطق ماجرا شبیه چیزی است که از تهران دیدهایم: با شدت گرفتن فشار آمریکا، از جمله محاصره دریایی، ایران به جای عقبنشینی تنش را افزایش داد و سرانجام با شلیک موشک به سوی یک ناو هواپیمابر آمریکایی، از آستانه دیگری عبور کرد. درس کلی مهم است: نباید انتظار داشت فشار بیشتر بر ایران و حوثیها به تسلیم شدن آنها منجر شود. احتمال بیشتری دارد که به تشدید تنش بینجامد. این وضعیت واشنگتن و ریاض را با معضل راهبردی مشابهی روبهرو میکند. آنها میتوانند تنشها را کاهش دهند و به دنبال راه خروجی دیپلماتیک باشند، یا میتوانند در تلاش برای تضعیف اساسی دشمنانشان، عملیات نظامی را گسترش دهند. گزینه دوم ممکن است دستاوردهای عملیاتی قابلتوجهی به همراه داشته باشد، اما هزینههای چشمگیری نیز خواهد داشت و هیچ تضمینی برای پیروزی قاطع وجود ندارد. در همین حال، هر روزی که میگذرد استدلال موافق این دیدگاه را تقویت میکند که رویکرد قاطعانهتر ابوظبی در قبال حوثیها موجه بوده است. سالها مشوق، انگیزههای اقتصادی و تلاش برای مدیریت تهدید، رفتار یا جاهطلبیهای راهبردی حوثیها را بهطور اساسی تغییر نداد. عربستان سعودی اکنون در حال جنگی است که پیامدهایش بسیار فراتر از امنیت خود این کشور امتداد مییابد. نتیجه بر آزادی کشتیرانی از طریق یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان و توانایی ایران و حوثیها برای تهدید کشتیرانی بینالمللی تأثیر خواهد گذاشت. بنابراین ریاض شایسته حمایت معنادار بینالمللی برای تضعیف توانمندیهای حوثیهاست. اما هیچ گزینه نظامیِ بدون هزینهای وجود ندارد. ادامه تشدید تنش، زیرساختهای انرژی عربستان را در معرض حملات بیشتری قرار خواهد داد و ممکن است فشار صعودی بیشتری بر قیمتهای جهانی نفت وارد کند. اگر ریاض و شرکایش قصد دارند این کارزار را ادامه دهند، باید آن را با حمایت پایدار بینالمللی، اهداف واقعبینانه و درک روشنی از خطرات تشدید تنش دنبال کنند. این دیگر صرفاً دور دیگری از رویارویی عربستان سعودی و حوثیها نیست. این رویارویی در حال تبدیل شدن به کشمکشی بر سر معماری امنیتی آینده بابالمندب است و در نهایت بر سر اینکه چه کسی میتواند آزادی کشتیرانی در این آبراه حیاتی را تهدید یا از آن محافظت کند. #IranWar #yemen
ترجمهشده از انگلیسیحوثیها قصد عقبنشینی ندارند. با وجود فشار عربستان سعودی از طریق نیروهای همسو با ریاض در یمن، به نظر میرسد حوثیها باور دارند که بازگشتی به وضعیت موجود پیش از تشدید تنش وجود ندارد. هدف آنها صرفا زنده ماندن از کارزار فشار کنونی نیست، بلکه وادار کردن عربستان سعودی به کوتاه آمدن و لغو محدودیتهای اعمالشده علیه آنهاست. این امر ریاض را بار دیگر در موقعیتی راهبردی و بسیار دشوار قرار میدهد. تشدید تنش خطرهای قابلتوجهی دارد و ممکن است در نهایت نتیجه معکوس بدهد. اما امتیاز دادن نیز به هیچ وجه بدون هزینه نیست: این کار میتواند فضای سیاسی و اقتصادی بیشتری برای حوثیها فراهم کند تا حکومت خود را تحکیم کنند، توانمندیهای نظامیشان را بازسازی کنند و روابطشان با ایران را عمیقتر سازند. مشکل اساسی این است که وضعیت موجود قبلی احتمالا دیگر از بین رفته است. بنابراین هر دو گزینه پیش روی عربستان سعودی عمیقا مشکلساز هستند. مگر آنکه نیروهای مورد حمایت عربستان سعودی بتوانند به دستاوردهای چشمگیری در میدان نبرد برسند که واقعا کنترل حوثیها بر شمال یمن را تهدید کند، دشوار است تصور کنیم حوثیها بدون گرفتن امتیازهای قابلتوجه از ریاض عقبنشینی کنند. حتی در آن سناریو نیز روشن نیست که آیا فشار نظامی آنها را وادار به سازش خواهد کرد یا صرفا آنها را به سوی تشدید بیشتر تنش سوق خواهد داد. برای عربستان سعودی، این وضعیت هرچه بیشتر به انتخابی تبدیل میشود نه میان یک گزینه خوب و یک گزینه بد، بلکه میان دو گزینهای که ممکن است هر دو پرهزینه باشند. #yemen
ترجمهشده از انگلیسیاعتمادی که میان ایران و کشورهای خلیج فارس درهم شکسته است، بازسازیاش بسیار دشوار خواهد بود. اما رهبران خلیج فارس همچنین میدانند که به گوشه راندن تهران و تلاش برای منزوی کردن دیپلماتیک آن، لزوماً امنیت بیشتری ایجاد نمیکند. رویکرد در حال شکلگیری آنها را بهتر است بهعنوان تنوعبخشی فهمید: حفظ کانالها با ایران و در همان حال، تقویت چشمگیر بازدارندگی در برابر آن. کشورداری در خاورمیانه بهندرت دوگانه است. مسئله انتخاب میان تعامل و بازدارندگی، دیپلماسی و قدرت نظامی، یا ایران و اسرائیل نیست. کشورهای خلیج فارس میتوانند با دشمنان گفتوگو کنند، با شرکا همکاری داشته باشند و همزمان تواناییهای دفاعی خود را تقویت کنند. هرکس انتظار دارد کشورهای خلیج فارس پس از جنگ بهسادگی تعامل با ایران را کنار بگذارند و قاطعانه به اسرائیل نزدیک شوند، باید نگاهی دوباره به اظهارات گرگاش بیندازد. این اظهارات درس مهمی درباره نحوه نگاه پایتختهای خلیج فارس به نظم منطقهای در خود دارد. و یک نکته پایانی: تعامل دوباره خلیج فارس با تهران خودبهخود به زیان اسرائیل تمام نمیشود. کشورهای خلیج فارس میتوانند روابط خود را با هر دو طرف حفظ کنند. اما تعمیق معنادار روابط با اسرائیل تا حد زیادی به تغییر چشمگیر در سیاست اسرائیل، بیش از همه درباره مسئله فلسطین، بستگی خواهد داشت. منطقه به سوی موازنهگری و تنوعبخشی حرکت میکند، نه بلوکهای انعطافناپذیر. واشنگتن و اورشلیم عاقلانه عمل خواهند کرد اگر این واقعیت را بشناسند. و در روزی که وزیر دفاع اسرائیل تهدید میکند «تشکیلات خودگردان فلسطین را درهم بکوبد»، دشوار است از این نتیجه فرار کرد که اسرائیل دقیقاً در جهت مخالف حرکت میکند. #IranWar
ترجمهشده از انگلیسیشمارههای بختآزمایی من هنوز برنده نشدهاند، اما خواهند شد! در هر دو مورد، این ارزیابی نیست، بلکه راهبردی مبتنی بر گوی بلورین است. و هیچ سیاست جدی امنیت ملی نباید بر پایه پیشبینیهایی بنا شود که هیچکس نمیتواند با اطمینان انجامشان دهد. ممکن است فردا در ایران اعتراضات گستردهای آغاز شود، یا شاید سالها چنین اتفاقی نیفتد. در حال حاضر، به نظر میرسد رژیم باثبات است. و حتی اگر اعتراضات گستردهای آغاز شود، رژیم بارها نشان داده است که برای بقا حاضر است علیه مردم خود به خشونتی افراطی متوسل شود. اگر راهبرد اسرائیل در نهایت بر این فرض استوار باشد که فشار اقتصادی ایرانیان را به خیابانها خواهد کشاند و آن اعتراضات نیز سپس رژیم را سرنگون خواهد کرد، این راهبرد نیست. در بهترین حالت، حدسی آگاهانه است. امید به فروپاشی رژیم راهبرد خروج نیست. #iran
ترجمهشده از انگلیسیو این خلاصه موضع من درباره این مسئله است: هشداری به تصمیمگیرندگان اسرائیل درباره روابط با مصر. و اگر هشداری وجود داشته باشد که واقعاً باید ما را نگران کند، خطابش به خود ماست: اگر اسرائیل سیاست کنونی خود را در منطقه ادامه دهد، بهویژه اگر همچنان ایده راندن فلسطینیها از غزه به سمت سینا را مطرح کند، ممکن است با دستان خودمان یکی از مهمترین داراییهای راهبردی دولت اسرائیل را به خطر بیندازیم. پیمان صلح با مصر نقطه عطفی تاریخی در روابط اسرائیل با جهان عرب بود. آیا واقعاً میخواهیم به وضعیتی برسیم که دوباره مجبور شویم ارتش اسرائیل را حول یک جبهه جنوبی سازمان دهیم و درباره مفاهیم ایجاد یک سپاه نظامی جنوبی از نو بیندیشیم؟ و دقیقاً با کدام سربازان؟ صلح برای هر دو طرف یک گزینه راهبردی است. اما چیزی نیست که بتوان آن را برای همیشه تضمینشده دانست. بنابراین هدف اسرائیل نباید جستوجوی نشانههای جنگ در هر اقدام مصر باشد، بلکه باید انجام هر کاری باشد که لازم است تا اطمینان حاصل شود صلح در آینده نیز گزینه راهبردی قاهره و اورشلیم باقی بماند.
ترجمهشده از عربیپیشنهاد میکنم درباره روابط با مصر و گفتمان پیرامون «هشدار حقیقت» از زاویهای کاملاً متفاوت نگاه کنیم: الف. با وجود جنگ شمشیرهای آهنین، رئیسجمهور السیسی تقریباً در هر تریبون ممکنی بارها اعلام میکند که صلح انتخاب راهبردی مصر است. این سخنی بیمعنا نیست، بهویژه با توجه به بحران عمیق در روابط با اسرائیل. ب. برخلاف بحرانهای قبلی، مصر سفیر خود را فرا نخواند و حتی در سختترین دورههای جنگ نیز تداوم کانال دیپلماتیک با اسرائیل را حفظ کرد. ج. با همه احترامی که برای نزدیک شدن قاهره و آنکارا قائلیم، مصر به ائتلاف مکه نپیوست. روابط با ترکیه واقعاً بهطور چشمگیری تقویت شده، اما همچنان با بدگمانی و اختلاف منافع همراه است. نباید هر نزدیکی منطقهای را به ائتلافی علیه اسرائیل تبدیل کرد. د. مصر احتمال راندن فلسطینیها از غزه به خاک خود را تهدیدی ملموس برای امنیت ملیاش میداند. از نظر قاهره، این یک خط قرمز است. با این حال، السیسی نتانیاهو را به کنفرانس صلح در مصر دعوت کرد. این نتانیاهو بود که تصمیم گرفت در آن شرکت نکند. ه. مصریها از حماس بیزارند و برای خلع سلاح آن فشار میآورند. اما برخلاف بخشی از گفتمان در اسرائیل، آنها همچنین میدانند که توانایی گفتوگو با حماس یک دارایی است، زیرا بدون چنین کانالی تأثیرگذاری بر واقعیت غزه و میانجیگری برای توافقها بسیار دشوار است. حتی اسرائیل نیز با حماس گفتوگو کرده است... و. امروز همچنین روشنتر شده که تلاش اثرگذاریای صورت گرفته تا مصر را در چشم افکار عمومی اسرائیل تهدیدی رو به رشد نشان دهد، از جمله با گزارشهای دروغین یا اغراقآمیز درباره آنچه در سینا رخ میدهد. این واقعیت ایجاب میکند پیش از پذیرفتن هر گزارشی درباره «آمادگی مصر برای جنگ» با احتیاط زیادی عمل کنیم. ز. مصر واقعاً در حال تقویت نظامی خود است و اسرائیل باید این تقویت را زیر نظر داشته باشد. اما مصر، مانند تقریباً هر کشور مهم خاورمیانه، با فهرستی طولانی از تهدیدها و چالشهای بیارتباط با اسرائیل روبهروست: سد بزرگ رنسانس اتیوپی، بیثباتی در سودان و لیبی، تهدید علیه مسیرهای کشتیرانی و پیامدهای فعالیت حوثیها، و همچنین چالشهای سنگین داخلی و اقتصادی. هر تانک یا هواپیمایی که مصر میخرد برای جنگی آینده با اسرائیل در نظر گرفته نشده است. ح. و برخلاف آشکار دورههای گذشته، با وجود جنگ سخت در غزه تقریباً هیچ تظاهرات گستردهای در مصر در حمایت از فلسطینیها ندیدهایم. این واقعیت را نیز باید در معادله وارد کرد. همه اینها به این معنا نیست که باید چشمهایمان را ببندیم. حکومت مصر افکار عمومی خود را برای صلح با اسرائیل تربیت نمیکند، مخالفت با عادیسازی همچنان عمیق است، و اسرائیل قطعاً باید تقویت نظامی مصر را از نزدیک زیر نظر بگیرد. اما فاصله میان این موضوع و صحبت از «هشدار حقیقت» درباره مصر زیاد است. اگر هشداری در اینجا هست که باید ما را نگران کند، دقیقاً متوجه خود ماست: اگر اسرائیل سیاست کنونی خود را در منطقه ادامه دهد، و بهویژه اگر همچنان احتمال راندن فلسطینیها از غزه به سینا را مطرح کند، ممکن است با دست خودمان یکی از مهمترین داراییهای راهبردی دولت اسرائیل را به خطر بیندازیم. پیمان صلح با مصر یک گشایش تاریخی در روابط اسرائیل با جهان عرب بود. آیا واقعاً میخواهیم به وضعیتی برسیم که مجبور شویم بار دیگر ارتش اسرائیل را حول یک جبهه جنوبی بنا کنیم و درباره تشکیل یک سپاه جنوبی بیندیشیم؟ و دقیقاً با کدام سربازان؟ صلح انتخاب راهبردی هر دو طرف است. این امر بدیهی و تضمینشده نیست، و بنابراین هدف اسرائیل باید این نباشد که در هر حرکت مصر به دنبال نشانههای جنگ بگردد، بلکه باید هر کاری را که ممکن است انجام دهد تا صلح در آینده نیز انتخاب راهبردی قاهره و اورشلیم باقی بماند.
ترجمهشده از عبرییک نکته باید از مصاحبه اخیر با محسن رضایی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران و یکی از قدرتمندترین چهرههای تهران امروز، روشن باشد: ایران برای تشدید تنش آماده میشود، نه تسلیم. وضعیت اقتصادی ایران ممکن است بهمراتب بدتر از آن چیزی باشد که رضایی حاضر است به آن اذعان کند، یا شاید حتی بدتر از چیزی باشد که خودش کاملاً درک میکند. اما واشنگتن نباید درد اقتصادی را با تسلیم راهبردی اشتباه بگیرد. تهران هیچ نشانهای از قصد خود برای صرفنظر کردن از اهرم فشارش بر تنگه هرمز نشان نداده است. تهدیدهای اخیر رضایی برای ایجاد یک «منطقه ممنوعه» جدید نیز فقط این نکته را تقویت میکند. این وضعیت دولت ترامپ را به یک نقطه تصمیمگیری حساس نزدیک میکند. ایران و عمان در حال کار روی چارچوبی برای مدیریت رفتوآمد دریایی از طریق تنگه هستند، در حالی که تهران همچنان اصرار دارد بازگشایی هرمز باید به امتیازهای آمریکا، از جمله کاهش محاصره دریایی، گره بخورد. اگر دولت آمریکا توافق ایران و عمان را مبنای ازسرگیری دیپلماسی بپذیرد، شاید هنوز راهی به سوی کاهش تنش وجود داشته باشد. اگر چنین چارچوبی را رد کند و اصرار داشته باشد که فشار اقتصادی و نظامی سرانجام تهران را وادار به عقبنشینی خواهد کرد، دور دیگری از تشدید تنش بیش از پیش اجتنابناپذیر خواهد شد. مهمترین علامت هشدار این است که ایران پیشاپیش از آستانه دیگری عبور کرده است: شلیک موشکهای بالستیک به سوی داراییهای مهم دریایی آمریکا، از جمله یک ناو هواپیمابر. صرفنظر از نتیجه تاکتیکی آن حملات، پیام راهبردی اهمیت دارد. تهران نشان میدهد که حتی زیر فشار شدید اقتصادی، آماده است از نردبان تشدید تنش بالا برود، نه اینکه اهرم فشار خود را تسلیم کند. #IranWar
ترجمهشده از انگلیسییکی از ویژگیهای تکرارشونده عملیات نفوذ ایران، که باید بهویژه ما را نگران کند، گذار از فضای دیجیتال به جهان فیزیکی است. این روند معمولاً در اینترنت آغاز میشود: ایرانیها وارد گروههای موجود میشوند یا گروههای جدیدی ایجاد میکنند، که اغلب در تلگرام است؛ پلتفرمی که گذار نسبتاً آسان از گفتوگوی گروهی به ارتباط مستقیم و شخصی با اعضای گروه را امکانپذیر میکند. در مرحله بعد، آنها تلاش میکنند از اعتمادی که شکل گرفته استفاده کنند تا اسرائیلیها را به اقدام در دنیای واقعی ترغیب کنند. این کار میتواند با وظایفی آغاز شود که نسبتاً بیضرر به نظر میرسند، مانند نصب اعلامیهها، و به اقدامات بسیار جدیتری، از جمله جمعآوری اطلاعات و زیر نظر گرفتن افراد، منجر شود. این روند به دلیل دو تحول که به نفع ایرانیها عمل میکند نگرانکنندهتر شده است: آشنایی هرچه عمیقتر آنها با جامعه اسرائیل و بهبود چشمگیر تواناییهای فناورانهشان، از جمله استفاده از هوش مصنوعی، از جمله برای غلبه بر مانع زبان و تولید عبری قابلاعتمادتر و طبیعیتر. احتمالاً این پدیده با نزدیک شدن انتخابات فقط تشدید خواهد شد. ایران در تلاش برای تعمیق شکافهای موجود در جامعه اسرائیل تردید نخواهد کرد و میتواند این کار را همزمان از هر دو سوی شکاف انجام دهد. از نظر ایران، هدف لزوماً پیش بردن یک طرف مشخص نیست، بلکه تشدید قطبیشدن، تضعیف اعتماد و بهرهبرداری از اختلافاتی است که از پیش در میان ما وجود دارد. این پدیده از زمان آغاز جنگ شمشیرهای آهنین تشدید شده است و من پیشتر نیز در چارچوب @INSS درباره آن نوشتهام.
ترجمهشده از عبریبه نقل از @observer: حملات اخیر که نمونهای از دکترین نظامی نوظهور تهران در دوران حکومت مجتبی، پسر درگذشته علی خامنهای، و حامیان تندرویش در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستند. این حکومت اکنون کاملاً تحت کنترل سپاه پاسداران است و میخواهد از توانمندیهای خود استفاده کند. مجتبی خامنهای قطعاً از پدرش افراطیتر است و به همین دلیل شاهد این رفتار تهاجمیتر هستیم. آمادگی ایران برای بستن تنگه، و تلاش آن برای بازسازی سریع توانمندیهای موشکی و پهپادیاش، بخشی از تلاشی گستردهتر برای افزایش هزینه جنگ برای آمریکا و کنترل سرعت درگیری به نفع خود است. آمادگی تازه تهران برای رفتن به حالت تهاجمی در چارچوب این راهبرد قرار میگیرد. آنها دیوانه نیستند؛ از نظر خودشان، این کار منطقی برای ایجاد بازدارندگی است... تا مطمئن شوند در آینده هیچکس حاضر نیست به آنها حمله کند. به همین دلیل این یک تغییر دکترین است، نه صرفاً تغییری تاکتیکی برای روزهای پیش رو. @msrmichaelson
ترجمهشده از انگلیسیهرچه فشار اقتصادی بر ایران مؤثرتر باشد، خطر اینکه تهران بهصورت نظامی تشدید تنش کند بیشتر میشود. این همان تناقضی است که دولت باید درک کند. رهبری ایران قصد ندارد زیر فشار اقتصادی تسلیم شود. در عوض، تواناییهای نظامی باقیمانده خود، بهویژه تواناییاش برای مختل کردن تردد دریایی، را مهمترین منبع اهرم فشار خود برای وادار کردن ایالات متحده به کاهش محاصره دریایی میداند. بنابراین باید درباره جشن گرفتنِ تشدید مشکلات اقتصادی ایران بهعنوان نشانهای از «کارآمد بودن» راهبرد، بسیار محتاط باشیم. درد اقتصادی بهطور خودکار به امتیازات سیاسی تبدیل نمیشود. در محاسبات کنونی ایران، ممکن است عکس این موضوع درست باشد: هرچه فشار اقتصادی بیشتر شود، انگیزه برای تحمیل هزینه به ایالات متحده و اقتصاد جهانی نیز بیشتر میشود. رویدادهای چند روز گذشته باید هشداری باشند. اگر واشنگتن فشار اقتصادی را بدون فراهم کردن یک راه خروج دیپلماتیک معتبر افزایش دهد، باید خود را برای تشدید بیشتر تنش از سوی ایران آماده کند، نه برای تسلیم ایران. این به پرسشی ناخوشایند میانجامد: اگر دولت واقعاً میخواهد از کشیده شدن دوباره به یک رویارویی نظامی گستردهتر با ایران پرهیز کند، باید از خود بپرسد آیا تشدید بیشتر فشار اقتصادی واقعاً این هدف را پیش میبرد یا نه. #IranWar #iran
ترجمهشده از انگلیسیدقیقاً بهدلیل اظهاراتی از این دست، که امکانپذیر نیستند و پشتوانهای ندارند، این مقاله را نوشتم @Haaretz بدون پیشرفت چشمگیر در مسئله فلسطین، ادغام اسرائیل در IMEC ممکن نیست. آخرین بار که بررسی کردم، عربستان سعودی بخش جداییناپذیر این پروژه بود — و ریاض قصد ندارد بدون اقدامات سیاسی مهم در قبال فلسطینیها، جایزه راهبردی عادیسازی و ادغام منطقهای را به اسرائیل اعطا کند. باید دست از فروختن توهم به افکار عمومی اسرائیل برداشت. تا زمانی که اسرائیل به سیاست کنونی خود ادامه دهد، ادغام واقعی منطقهای وجود نخواهد داشت. نمیتوان در مورد مسئله فلسطین سر را در برف فرو برد، واقعیت سیاسی منطقه را نادیده گرفت و همزمان انتظار داشت IMEC، عادیسازی با عربستان سعودی و ادغام اسرائیل در منطقه خودبهخود سر و سامان بگیرند. راه ادغام منطقهای از کنار مسئله فلسطین نمیگذرد. از میان آن میگذرد.
ترجمهشده از عبریمهم نیست چه تعداد تهدید از سوی سنتکام یا کاخ سفید مطرح شود، یا واشنگتن چه تعداد اقدام نظامی محدود انجام دهد: ایران وضعیتی را که در آن نتواند نفت خود را صادر کند، در حالی که نفتکشها همچنان از تنگه هرمز عبور میکنند، نخواهد پذیرفت. این مشکل اساسی رویکرد کنونی ایالات متحده است. تهدیدهای مکرر تأثیر چندانی بر رفتار ایران نداشتهاند. در واقع، هنگامی که رئیسجمهور آمریکا به تهران درباره پیامدهای ویرانگر هشدار میدهد اگر به حمله به نفتکشها یا، از آن هم جدیتر، نیروهای آمریکایی ادامه دهد، و پس از آن هشدارها یا هیچ پاسخی داده نمیشود یا فقط حملات محدودی انجام میگیرد، تهران احتمالاً به این نتیجه میرسد که بازدارندگی آمریکا در حال فرسایش است، نه تقویت شدن. بنابراین واشنگتن در دام تشدید تنشی گرفتار شده که خود ساخته است. این کشور خواهان جنگی گستردهتر با ایران نیست، اما وقتی ایران حمله میکند، خود را ناچار به پاسخدادن میبیند. با این حال، یک پاسخ عمده آمریکا خطر آغاز دور دیگری از تشدید تنش از سوی ایران را دارد، در حالی که پاسخ محدود بعید است تهران را از ادامه حملاتش بازدارد. دقیقاً به همین دلیل است که واشنگتن باید راهبرد گستردهتر خود در قبال ایران را بازنگری کند. موفقیتهای نظامی تاکتیکی نمیتوانند یک مشکل اساساً راهبردی را حل کنند. تا زمانی که تهران وضعیت موجود را غیرقابلتحمل بداند و واشنگتن هیچ مسیر دیپلماتیک عملی برای خروج ارائه نکند، ایران همچنان تلاش خواهد کرد آن وضعیت را با زور تغییر دهد. در این شرایط، دور بعدی تشدید تنش احتمالی دور از دسترسی نیست. این دور بیش از پیش فقط مسئله زمان است. #IranWar
ترجمهشده از انگلیسینشانهها روی دیوار بود، همانطور که اهداف راهبردی و عملیاتی رژیم ایران نیز روشن بود؛ رژیمی که بهدنبال تشدید تنش است، نه تسلیم. فقط مسئله زمان بود تا ایران آتش خود را به سوی ناوهای هواپیمابر هدایت کند @n12 «آنها همیشه میتوانند برگردند و به پایگاههای آمریکایی در خلیج حمله کنند»، سیترینوویچ میگوید و اضافه میکند که احتمال حمله ایران به کشتیهای آمریکاییِ اعمالکننده محاصره علیه ایران نیز وجود دارد».
ترجمهشده از عبریگوش دادن به حسن روحانی امروز، آدم را بهسختی از فکر کردن به یکی از پیامددارترین هزینههای راهبردی خروج آمریکا از برجام بازمیدارد: این اقدام دقیقاً نیروهایی را در داخل ایران بهشدت تضعیف کرد که واقعاً در پی تغییر مسیر جمهوری اسلامی بودند. روحانی صهیونیست نبود و صلحطلب هم نبود. اما میفهمید که ایران باید مسیر خود را تغییر دهد و تعامل اقتصادی و دیپلماتیکش با غرب، از جمله ایالات متحده، را عمیقتر کند. درباره پیامدهای هستهای خروج از برجام، بهدرستی مطالب زیادی نوشته شده است. پس از خروج آمریکا، ایران برنامه غنیسازی خود را بهطور چشمگیری گسترش داد و بسیار فراتر از محدودیتهای تعیینشده در توافق حرکت کرد. اما در داخل ایران پیامد سیاسی عمیقی نیز وجود داشت که بسیار کمتر مورد توجه قرار میگیرد. روحانی در سال ۲۰۱۷ ابراهیم رئیسی را قاطعانه شکست داد؛ رئیسی نامزدی بود که بیش از همه با علی خامنهای و تشکیلات محافظهکار شناخته میشد. استدلال روحانی اساساً این بود که تعامل میتواند منافع ملموسی برای ایران به همراه بیاورد. فروپاشی توافق هستهای بخش بزرگی از بنیان سیاسی این استدلال را نابود کرد و کسانی را تقویت کرد که همیشه اصرار داشتند نمیتوان به واشنگتن اعتماد کرد. امروز، بهجای تعامل با روحانی و کسانی که از تعامل بیشتر با غرب حمایت میکردند، با چهرههایی مانند احمد وحیدی، مجید موسوی و مجتبی خامنهای سروکار داریم. تاریخ خلافواقع همیشه خطرناک است. نمیتوانیم بدانیم اگر برجام دوام میآورد، ایران امروز چه شکلی داشت. اما با گوش دادن به روحانی، کسی که تندروها و عناصری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بیش از پیش با او بهعنوان یک مخالف از درون برخورد میکردند—0، سخت است این پرسش را مطرح نکنیم: چه میشد اگر؟ #iran
ترجمهشده از انگلیسیمهمترین نکات مصاحبهام با @NewsNation : الف. فشار اقتصادی کارساز است، اما فشار ابزار است، نه راهبرد. تحریمها آشکارا به ایران آسیب میزنند و محاصره دریایی تأثیر حتی بیشتری دارد. اما پرسش اساسی همچنان بیپاسخ مانده است: دولت واقعاً در پی دستیابی به چه چیزی است؟ آیا هدف وادار کردن ایران به تسلیم است یا بازگرداندن تهران به میز مذاکره؟ بدون تعیین یک وضعیت نهایی روشن، بعید است فشار بهتنهایی نتیجهای پایدار ایجاد کند. و به نظر نمیرسد ایران برنامه دومی داشته باشد: هرچه فشار تشدید شود، احتمال اینکه حکومت تشدید تنش کند بیشتر از آن است که تسلیم شود. ب. واشنگتن باید دوباره از نو شروع کند. راهبرد آمریکا در قبال ایران باید بر اساس آموختههای ما از جنگ بازبینی شود. مسلح کردن گروههای مخالف یا دنبال کردن ایدههای دیگری با هدف تغییر رژیم، بعید است توازن داخل ایران را بهطور اساسی تغییر دهد. حکومت انعطافپذیری خود را نشان داده و از برخی جهات، سختتر و آمادهتر برای استفاده از زور از این وضعیت بیرون آمده است. ج. شش ماه پس از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، هیچیک از اهداف راهبردی اصلی آن محقق نشده است. بدون تردید موفقیتهای عملیاتی وجود داشته، از جمله پیشرفت در انتقال نفت از تنگه هرمز. اما نباید دستاوردهای عملیاتی را با موفقیت راهبردی اشتباه گرفت. در مسائل اساسی که رویارویی را آغاز کردند، تصویر راهبردی همچنان تا حد زیادی حلنشده است. د. مهمترین پرسش هنوز سادهترین پرسش است: دولت میخواهد در برابر ایران به چه چیزی دست یابد؟ تا زمانی که واشنگتن یک وضعیت نهایی واقعبینانه و دستیافتنی تعریف نکند، ساختن یک راهبرد منسجم یا حتی ارزیابی موفقیت کارزار کنونی بسیار دشوار خواهد بود. در حال حاضر، آن راهبرد همچنان نامشخص است. هـ. برای مسئله ایران هیچ گلوله نقرهایِ نظامی وجود ندارد. با وجود ماهها عملیات نظامی، نه چالش هستهای و نه توسعه توان نظامی متعارف ایران حل نشده است. نیروی نظامی میتواند توانمندیها را تضعیف کند و زمان بخرد، اما نمیتواند جایگزین راهبردی شود که به مشکلات زیربنایی میپردازد. پرسش اصلی همچنان این است: وضعیت نهایی سیاسیِ دستیافتنی چیست؟ و. ایران درنگ نخواهد کرد و تنش را تشدید خواهد کرد و تسلیم نخواهد شد. هرچه واشنگتن بدون ارائه یک مسیر خروج دیپلماتیک معتبر فشار بیشتری اعمال کند، احتمال پاسخ تهران با تشدید تنش نظامی، نه امتیازدهی، بیشتر خواهد شد. هر راهبردی که بر این فرض بنا شود که درد اقتصادی کافی سرانجام ایران را وادار به تسلیم خواهد کرد، اساساً درک نادرستی از نحوه عملکرد حکومت دارد. #IranWar #iran
ترجمهشده از انگلیسی
داستانهای مرتبط
- Houthis Enter Yemen’s Strategic Red Sea Port City of Mokha
- Saudi Arabia, Türkiye and Pakistan Establish Secretariat for Makkah Defense Pact
- Yemen Fighting Kills 129 as Houthis Push Toward Bab el-Mandeb
- Saudi Arabia Says Houthi Attacks on Four Cities Wounded 73 Civilians
- U.S. Strikes Two Iranian Government Tankers Under New Retaliatory Policy
- U.S. Says It Struck Three Iranian Tankers After Missile Attacks on Warships
- Iran’s Guards Say They Struck Six Vessels After U.S. Tanker Attacks
- Jordan Says It Intercepted 18 of 20 Ballistic Missiles Fired From Iran
- Iran’s Guards Say Missile-and-Drone Response to New U.S. Strikes Has Begun
- Kuwait Says Air Defenses Engaged Renewed Iranian Missile and Drone Attacks
- Iranian Media Say Four U.S. Missiles Hit Tanker Near Kharg Island
- Yemen Clashes Pass 300 Dead as Hundreds of Families Flee